eitaa logo
حرم
2.8هزار دنبال‌کننده
12.2هزار عکس
9.2هزار ویدیو
791 فایل
❤﷽❤️ 💚کانال حرم 🎀دلیلی برای حال خوب معنوی شما🎀 @haram110 ✅️لینک کانال جذاب حرم https://eitaa.com/joinchat/2765357057Cd81688d018 👨‍💻ارتباط با ادمین @haram1
مشاهده در ایتا
دانلود
* 💞﷽💞 ‍ : جواب نهایی راحله روی صندلی تاب حیاط نشسته بود. برگی را در دست گرفته بود و داشت به تمام اتفاقات این چند هفته اخیر فکر میکرد. لبخندی که روی لبش بود نشان میداد آنچه در ذهنش میگذشت برایش خوشایند است: چند روز از آن اتفاق کذایی گذشته بود که دوباره سیاوش را در حیاط پشتی دانشکده دیده بود. ظهر یک روز بهاری مثل امروز داشت برگ سبزی را در دستش می چرخاند و رگبرگ هایش را میشمرد که یکدفعه کسی جلویش ظاهر شد. سر بلند کرد. آن بانداژ بزرگ جایش را به چسب زخم کوچکی داده بود که کنار صورت سیاوش جاخوش کرده بود، ورم های صورتش خوابیده بود ولی دست شکسته همچنان از گردن صاحبش اویزان بود. راحله خواست بلند شود که سیاوش مانع شده بود و خودش کمی آنطرف تر، سر نیمکت نشسته بود و نگاهش را به روبرویش دوخته بود. چقدر خوب بود که کسی جز آن دو نفر آنجا نبود. راحله زیر چشمی نگاهی به سیاوش انداخت. کارهایی که تا به حال از او سر نزده بود. اما چه عیبی داشت? مگر نه اینکه سیاوش خواستگارش بود و او حق داشت دقیق نگاهش کند تا نظر بدهد? جناب داماد حواسش نبود، برای همین میتوانست هرچقدر دلش میخواهد نگاهش کند. چقدر احساسش تغیر کرده بود. خودش هم تعجب میکرد. حس میکرد این چهره آرامش بخش ترین تصویری ست که در تمام عمر دیده است. چهره پدر و مادرش را دوست داشت، آنها هم به او آرامش میدادند اما این آرامش جنسش فرق میکرد. زیبا بود? نه چندان. از موهای طلایی حلقه حلقه و چشمان جادویی و بینی کلاسیک آنچنانی که آدم را یاد سردیس های یونان و رم باستان می انداخت خبری نبود. البته شبیه گورگون* ها هم نبود. معمولی بود. شاید کمی بهتر از معمولی اما روح داشت. چشمانی جسور اما مودب، نگاهی عمیق، دهانی مصمم و در عین حال مهربان. بینی کشیده و لب هایی که حالتشان روحیه طنز صاحبشان را نشان میدادند. چشمان نسبتا درشت،درخشان و آبی تیره رنگش زیر آن ابروهای کشیده و تقریبا پهن، علو طبع صاحبشان را نشان میدادند. پیشانی بلند که میشد آثار ذکاوت را از آن خواند و پوستی سبزه اما نه چندان تیره صلابتی را که راحله همیشه دوست داشت برایش به ارمغان می آورد. راحله مبهوت محبتی بود که اکنون در دلش جوانه زده بود. آرامشی که هیچ وقت، حتی کنار نیما که محرمش بود حس نکرده بود، اما حالا اینجا، در کنار سیاوش انگار از تمام دنیا و ما فیها رها میشد. غرق در افکار خودش بود که سیاوش خیره به پروانه کوچکی که داشت بال میزد، پرسید: -خوبه? راحله از دنیای خیالاتش بیرون آمد، نگاهش را جمع کرد و پرسید: -چی? و سیاوش با همان لبخند طنز گونه همیشگی اش جواب داد: -قیافه م! قابل تحمله? راحله سرخ شد. گوش هایش داغ شد. اصلا فکرش را نمیکرد که سیاوش حواسش باشد و سیاوش در حالیکه نگاهش را به سمت راحله میچرخاند گفت: -همیشه یادتون باشه، مردها هرچقدرم که وانمود کنن که حواسشون نیست بازم همه چیز رو میپان... خصوصا در مورد آدم هایی که بهشون ... اما حرفش را نیمه گذاشت. گاهی دوست داشتن را نباید جار زد. بعضی وقتها نگفتن دوستت دارم بیشتر می چسبد. اگر موقع اش را بلد باشی. جای خالی آخر جمله میگذارد طرف مقابلت خودش آن را پر کند با کلماتی که یکی نیستند اما یک معنا دارند و همه شان شادی بخشند. سیاوش هم با همین نیت این شیطنت را کرد و وقتی لبخند راحله را دید فهمید که تیرش به هدف خورده. اما راحله سعی کرد زیادی هم به این عاشق جسور اجازه تاختن ندهد، خودش را جمع و جور کرد و خیلی کوتاه گفت: -کاری داشتین? سعی کرد تا جایی که میتواند خونسرد جلوه کند. سیاوش لبخندی زد به این سردی ساختگی: -می خواستم بدونم جوابتون چیه? دیدار دوباره ای هست یا ... این بار گذاشتن جای خالی از سر شیطنت نبود. اکراه داشت از تکمیل جمله ای که اخرش به جدایی میرسید. حتی تصورش هم سخت بود آن "نه" آخر. راحله جوابش منفی نبود. فهمیده بود سیاوش را دوست دارد هرچند حرف هایی مانده بود که باید زده میشد اما نمیخواست شأنش را پایین بیاورد. حتی در مقابل کسی که دوستش داشت: -فکر نمیکنم درست باشه که اینجوری جواب بدم. هرچی باشه هرچیزی رسم خودش رو داره سیاوش لبخندش کش آمد. فکر کرد چقدر خوب است این ناز کردن های محجوبانه. اصلا زن است و نازش. همین دست نیافتنی بودنش بود که خواستنی اش میکرد. جوابش منفی نبود. برای جواب منفی که به رسومات نیاز نبود. مثل همان بار اول نه را میکوبید تخت سینه اش و خلاص. جواب مثبت است که رعایت رسم و رسوم می خواهد. در حالیکه بلند میشد گفت: -پس من به پدر میگم تماس بگیرن. امشب.. راحله سربلند نکرد تنها لبخندی زد: -باشه - اگر امری نیست با اجازه من برم و با تایید و تعارف راحله رفت. رفت و بوی عطرش در مشام راحله ماند.. پ.ن: *گورگون: موجوداتی زشت در اساطیر یونان که هر کس به آن‌ها نگاه می‌کرد به سنگ تبدیل می‌شد. ...
* 💞﷽💞 ‍ 114 ✍ : باد برمیخیزد زنگ زده بودند، جواب گرفته بودند و قرار بود امروز عصر بیایند و حالا راحله در تاب، داشت خاطراتش را مرور میکرد. آمدند. حرفهای بزرگتر ها رد و بدل شد، راحله هم حرف هایش را زد. اعتقاداتش، حریم ها و خط قرمز هایش را گفته بود و از سیاوش هم پرسیده بود. فهمید سیاوش با وجود همه اختلافها قابل اعتماد است. همانطور که پدر فکر میکرد اصول اخلاقی اش محکم و درست است. می ماند ریزه کاری های اعتقادی اش که باید راحله صبر میکرد و تلاش. زمان بیشتری نیاز بود تا معلوم شود قدرت عشق کافیست یا خیر... تحقیقات انجام شده بود و پدر وقتی سید را دیده بود و سوال پرسیده بود از رفیق پانزده ساله اش مطمئن شده بود که این وصلت خیر است. در نهایت قرارها گذاشته شد و تاریخ نامزدی تعین شد. نامزدی که باعث میشد راحله بداند با چه کسی میخواهد زندگی کند و بی گدار به آب نزند. صحبت یک عمر زندگی در میان بود. سیاوش خوب و عاقل بود اما به هرحال تفاوت هایی بود، باید معلوم میشد قابل حل هستند یا راه به بیراهه میرود. آزمایش خون، باز کردن گچ دست سیاوش، خرید های اولیه و ریزه کاری ها انجام شد و در نهایت، عصر یکی از روزهای اردیبهشت ماه، همان روز تولد سیاوش، مراسم نامزدی برپا شد. یکی دو ساعتی طول کشید تا مراسم تمام شود و مهمان ها پراکنده شوند و عروس و داماد را به حال خودشان بگذارند. وقتی خطبه را خواندند و ماچ و بوسه ها و تبریکات تمام شد، در اولین فرصتی که پیش آمد سیاوش دست تازه عروسش را گرفت و یواشکی به باغ خزید. بعد از ماه ها انتظار میتوانست با خیال راحت تماشا کند این پروانه سبک بالی را که به هر فرصتی از دستش میگریخت... ساکت میان باغ کوچکشان قدم میزدند. راحله خجالت میکشید و سیاوش هم چنان خوشحال بود که نمیتوانست حرفی بزند. کمی که راه رفتند راحله پرسید: - این مدت اینقدر درگیری بود یادم رفت بپرسم، نگفتین کی اونجور بهتون حمله کرده بود? سر چی? و سیاوش که اصلا دوست نداشت با به میان آوردن اسم نیما این لحظات خوشش را زهر کند اخم کوتاهی کرد و گفت: - دو تا دزد! میخواستن ماشین رو ببرن، درگیر شدیم! و راحله با شیطنت گفت: -پس اهل دعوا و کتک کاری هم هستین! حالا بیشتر زدین یا خوردین? ...
هدایت شده از حرم
Mahdi Samavati4_5947498285743736265.mp3
زمان: حجم: 24.9M
دعای سفارش شده مولا الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در ماه مبارک
هدایت شده از حرم
142.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دعای افطار🔰 بِسْمِ اللَّهِ اللَّهُمَّ لَكَ صُمْنَا وَ عَلَى رِزْقِكَ أَفْطَرْنَا فَتَقَبَّلْ [فَتَقَبَّلْهُ‏] مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ التماس دعا قبول حق @haram110
🙏🏼👌 نماز ساده شب پنجم ماه رمضان قالَ أمیرُالمُؤمِنین علیه السلام: مَنْ صَلَّى فِي اللَّيْلَةِ الْخَامِسَةِ رَكْعَتَيْنِ بِمِائَةِ مَرَّةٍ «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» خَمْسِينَ مَرَّةً فِي كُلِّ رَكْعَةٍ، وَ إِذَا فَرَغَ صَلَّى عَلَى النَّبِيِّ صلّی الله علیه و آله مِائَةَ مَرَّةٍ، زَاحَمَنِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى بَابِ الْجَنَّة. (بحارالأنوار، ج97، ص382 به نقل از اربعین شهید) امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: هرکس در شب پنجم ماه رمضان دو رکعت نماز بخواند، در هر رکعت یک حمد و پنجاه مرتبه سوره توحید، و بعد از نماز صد مرتبه بر پیامبر صلّی الله علیه وآله صلوات بفرستد، روز قیامت بر در بهشت به من نزدیک می شود. ✅«اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج»
🚿🚿🚿دستور غسل برای شب پنجم ماه مبارک رمضان سروران و دوستان گرامی! بنا بر روایات و فرموده مرحوم سید بن طاووس در «اقبال الاعمال»، غسل در شب های فرد ماه رمضان، یعنی شب های اول، سوم، پنجم و ...؛ و در تمام شب های دهه آخر ماه استحباب دارد. البته در بعضی شب ها تاکید بیشتری شده است، نظیر شب اول، شب15، شب های قدر، شب24، شب25، شب27، شب29 و شب آخر ماه رمضان. (اقبال الاعمال، ص400 و 485) ✅«اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج»
🙏🏼دعای شب پنجم ماه رمضان منقول از رسول خدا صلّی الله علیه و آله دعای پیامبر صلّی الله علیه وآله در شب پنجم ماه رمضان عبارت است از: يَا صَانِعَ كُلِّ مَصْنُوعٍ، وَ يَا جَابِرَ كُلِّ كَسِيرٍ، وَ يَا شَاهِدَ كُلِّ نَجْوَى، يَا رَبَّاهْ يَا سَيِّدَاهْ، أَنْتَ النُّورُ فَوْقَ النُّورِ وَ نُورُ النُّورِ، فَيَا نُورَ النُّورِ، أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَنْ تَغْفِرَ لِي ذُنُوبَ اللَّيْلِ وَ ذُنُوبَ النَّهَارِ وَ ذُنُوبَ السِّرِّ وَ ذُنُوبَ الْعَلَانِيَةِ، يَا قَادِرُ يَا مُقْتَدِرُ، يَا وَاحِدُ يَا أَحَدُ يَا صَمَدُ يَا وَدُودُ يَا غَفُورُ يَا رَحِيمُ، يَا غَفَّارَ الذُّنُوبِ وَ يَا قَابِلَ التَّوْبِ، شَدِيدَ الْعِقَابِ ذَا الطَّوْلِ، لَا إلَهَ إلَّا أَنْتَ، وَحْدَكَ لَا شَرِيكَ لَكَ، تُحْيِي وَ تُمِيتُ وَ تُمِيتُ وَ تُحْيِي وَ أَنْتَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ اغْفِرْ لِي وَ ارْحَمْنِي وَ اعْفُ عَنِّي، إنَّكَ أَنْتَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ. (بحارالأنوار، ج98، ص75 به نقل از البلدالامین) ✅«اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج»
💡 تا می توانید در ماه رمضان، نماز بخوانید عَن أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: أَكْثِرْ مِنَ الصَّلَاةِ مَا اسْتَطَعْت. (کافی، ج2، ص619) ‏ حضرت صادق علیه السلام فرمود: هر چقدر می توانى، در ماه رمضان، نماز بخوان. ✅«اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج»
👌 آزادی از آتش، پاداش نماز خواندن در ماه رمضان قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلّی الله علیه وآله: مَنْ تَطَوَّعَ فِيهِ بِصَلَاةٍ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بَرَاءَةً مِنَ النَّارِ. (بحارالأنوار، ج‏96، ص357 به نقل از امالى صدوق و عيون اخبارالرضا) پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله فرمود: هر کس در ماه رمضان به جهت فرمانبرداری از خداوند نمازی بخواند، خداوند برای وی برائت از آتش جهنم را می نویسد. ✅«اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج»
🔔💎 افزایش پاداش نماز در ماه رمضان قالَ رَسُولُ اللَّهِ صلّی الله علیه وآله قالَ: مَنْ صَلَّى رَكْعَتَيْنِ فِي رَمَضَانَ يُحْسَبُ لَهُ ذَاكَ بِسَبْعِمِائَةِ أَلْفِ رَكْعَةٍ فِي غَيْرِ رَمَضَانَ. (بحارالأنوار، ج96، ص345 به نقل از کتاب النوادر) رسول خدا صلّی الله علیه وآله فرمود: هرکس در ماه رمضان دو رکعت نماز بخواند، برای او هفتصدهزار رکعت در غیر ماه رمضان محسوب می شود. ✅«اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج»
برنامه پخش زنده شبکه جهانی سلطان( ثامن) در شب های ماه مبارک رمضان ساعت شروع سخنرانی: ساعت ۲۲:۳۰ ✅سخنران: حجت الاسلام معاونیان با نوای گرم حاج علی پاکدامن لینک پخش زنده: http://sultan.wns.live/ ✅«اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج»
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
استوری | اوّل مظلوم | قطعه ۵ | رمضان ۱۴۰۱ ✊🏻 ⭕اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج⭕