حرم
* 💞﷽💞 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💗رمان کابوس رویایی 💗 قسمت108 فردای همان روز مرا به خیاطی می رساند. وارد ساختما
* 💞﷽💞
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
💗رمانکابوسࢪرویایی💗
قسمت109
نفسم را بیرون می دهم. تمام این محاسبات به عرض چند دقیقه در ذهنم جا به جا می شود.
این بار با رضایت قلبی به پری اعلام می کنم:
_من نمیخوام مانع رسیدن خودم به حقیقت و مانع رسیدن پیمان به مسئولیتش بشم.
تو راست میگی. من تا حالاش هم دیر کردم و باید زودتر از اینا مارکس رو انتخاب میکردم. باید چی کار کنم؟
هنوز حرفم را تا به آخر نشنیده است که با تعجب نگاهم می کند.
بعد هم لیوان ها را می چیند و همانطور که به داخل می رود، می گوید:
_کاری نداره که!
یه نامه بنویس و بعد از اظهار اطاعت از سازمان و مرکزیت بگو من مارکسیست شدم و همین.
از ساده بودن کار شاد می شوم.
همان شب قلم به دست می گیرم و نامهی پر و پیمانی را می نویسم.
پیمان هم کنارم می ایستد و مرا به نوشتن راهنمایی می کند.
در شادی مسئولیت پیش رویش خنده از لبش نمی افتد.
نامه را خودم فردا تحویل کیوان می دهم تا به دست بالایی ها برساند.
وقتی میخواهم از او جدا شوم در گوشم اینگونه پچ پچ می کند:
_امیدوارم این صداقت توی نامه رو با پذیرش دستورات اثبات کنی.
در جوابش تنها لبخند می زنم و گذر می کنم.
طولی نمی کشد که به گفتهی پری حرف و حدیث ها فروکش می کند.
پیمان با مسئولیت جدی رو به رو می شود.
من هم درست نمیدانم کارش چیست اما هر چه هست در مسائل نظامی سازمان دخیل است.
در کلاس های عقیدتی سازمان شرکت می کنم تا بتوانم بهتر رویکردم را بشناسم.
در آن کلاس ها برادر مجاهد کمال همه چیز را برایمان تشریح می کند.
هر روز تشنه تر دریای حقیقت می شوم.
گاهی که در مسیر برگشت به خانه هستم بیشتر توجه ام به مردم می رود.
بند کیفم را محکم می گیرم و با خودم می گویم یعنی ممکن است این مردم رنگ صلح را به خود ببینند و در رفاه زندگی کنند؟
آیا با کنار رفتن فساد پهلوی این موضوع محقق می شود؟
بعد هم به خودم و امثال بچه های سازمان فکر می کنم که چگونه در زندان و بیرون از آن کشته می شوند، به خودم می بالم که حالا دارای تفکری هستم که می توانم در آن جانم را هم فدا کنم.
هر وقت هم که به راهپیمایی ها می رسم با پوزخند از میان شان گذر می کنم.
بهشان می گویم هر چه در این سال ها شعار دادید و حرف تان به گوش شاه و دولتش رسید، از این به بعد هم خواهد رسد!
خودتان را گول نزنید و با روش روز پیش بروید.
بخاطر موقعیت پیمان هر هفته چندین جلسه در خانه تیمی ما اتفاق می افتد.
مسائل نظامی و نقشه پیش او تشریح داده می شود و در صورت رضایت با مسئولین بالا هماهنگ می شود.
کلید را در قفل می چرخانم. شب مهتابی به نظر می رسد و باد ملایمی به میان گل ها و برگ درخت کوچک مان در حیاط می خورد.
از برق روشن در اتاق می فهمم امشب هم جلسه است.
کفش هایم را در کنار کفش های مردانهی پیمان جفت می کنم.
پری توی آشپزخانه چای می ریزد و با دیدن من سلام می دهد.
سینی را برمی دارد و کت و دامنش را برانداز می کند.
_خوبم؟
پلک روی هم می اندازم و می گویم که آره.
هنوز چند قدمی برنداشته که برمی گردد و به من می گوید:" راستی! پیمان گفت تو هم توی جلسه باشی."
کیفم را روی کابینت می گذارم و سریع پشت سرش به راه می افتم.
جمعیت مان محدود می شود به چهار مرد و دو زن.
یک بسته پیچیده شده در میان مان است و بعد از سکوت یکی از مرد ها که صورتی سبزه و سبیل تاب خورده ای دارد، آن بسته را معرفی می کند.
_این یه بمب دست سازه که خرابی زیادی نداره یعنی نتونستیم اون چیزی رو بسازیم که گفتی.
پیمان اخمش در هم می رود و طلبکارانه می پرسد:" اونوقت چرا؟"
سرش را پایین می اندازد و می گوید:" خودتون که میدونین وضعیت سازمان بعد از اعلام جدایی از اسلام بد تر شده.
پولدارایی که یه رگ مسلمونی تو وجود شون بود بعد این ماجرا تفم کف دستمون نمیندازن.
بودجه هم نداریم تا قطعاتشو بخریم. مرکز هم هی امروز و فردا می کنه برای دادن پول. چی میشه کرد؟"
سکوت سنگینی بر جمع حاکم می شود و مُهر به دهانمان می زند.
من هم به فکر می روم و تاسف می خورم.
بعد هم فکری به ذهنم می رسد و از سر شادی تن صدایم بالا می رود:
_فهمیدم!
همگی به من نگاه می کنند و پیمان هم از خجالت لبش را می گزد.
متوجه می شوم و آهسته لب می زنم:
_من یه خورده پول برای روز مبادا کنار گذاشتم.
والبته این تمام پولم نیست چون بقیه اش توی یه حساب که بعید میدونم بتونیم با وضعیت تعقیب گیرش بیاریم.
⭕️کپےبدون نام نویسنده حرام است ⭕️
نویسندهمبینارفعتی(آیه)
* 💞﷽💞
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
💗رمان کابوس رویایی 💗
قسمت110
پیمان نمی تواند سکوت کند و با عجله حرفم را قطع می کند:
_نخیر! ما خودمون یه فکری می کنیم.
این حرف غرورم را در جمع له می کند.
نفس عمیقی می کشم و بعد از آن همراه لجاجت ادامه می دهم:
_من میخوام ثروتم رو به این راه اختصاص بدم.
پیمان مشتش که لرزان شده در جیب می گذارد و صدا می زند تا به نشیمن برویم.
اصلا از حرکتش خوشم نمی آید.
هنوز تکه های له شده غرورم را جمع نکرده ام که به محض رسیدن به نشیمن سرم غر می زند:
_این حرفا چی بود گفتی؟
گرهی روسری که مثل طناب دار به گلویم گره خورده را اندکی شل می کنم و پاسخ می دهم:
_من میخوام ارثمو بدم به سازمان. تو مشکلی داری؟
سرش را خم می کند و با چشمانش درست به چشمانم خیره می شود.
_آره... مشکل دارم! تو نباید الکی تصمیم بگیری.
ببین! مال خودته هیچ شکی هم توش نیست اما اگه اینو بدی بره دیگه یک درصد هم اگه پشیمون شدی نمیتونی به گذشته ات برگردی.
اسم از گذشته به میان می آورد در حالی که تمام نگاه من رو به آینده است.
پیمان دوربین نگاهم را از پشت سر به افق های روشن حالت داد و من نمیتوانم بیخیال تمام حرف هایی شوم که روزی در گوشم می خواند.
_مگه ما نباید در راه رسیدن به آزادی و کمک به خلق بگذریم؟
خیلیا از جون شون میگذرن ولی من از مالم نگذرم؟
پیمان تو یادت رفته؟ تو مشوق من توی این راه بودی حالا چرا نه میاری؟
می خواهد دهان باز کند که دستم را میان مان قرار می دهم و سریع می گویم:
_من به گذشته نگاه نمیکنم. من آینده رو میخوام با تو.. با عقایدمون.. با...
حتی اگه توی آینده گذشته مو نداشته باشم.
من هیچ وقت پشیمون نمیشم. خوبه؟
به در نیم باز خیره می شود.
دست می برد و بازویم را چنگ می زند.
مرا کمی به آن طرف تر می کشاند.
لبش را کنار گوشم قرار می دهد:
_من هیچ اجبارت نمیکنم. مال خودته هر جور دوست داری خرج کن.
من خوشحالم از این که تا این حد راهم و خودم برات ارزش داره. میفهمی؟
لبخند می زنم و حرفش را تایید می کنم.
به طرف اتاق می رویم و بحث خاتمه پیدا می کند.
وقتی که آن سه مرد می روند من به سراغ کیفم می روم.
همان کیفی که افشارمنش دم رفتن برایم آورده بود.
سامسونت کوچک را از توی چمدان در می آورم.
بعد از وارد کردن رمز دستم را روی دکمه اش فشار می دهم و در اش باز می شود.
با دیدن پول ها اندکی وسوسه می شوم اما سریع درش را می بندم و به دست می گیرم.
پری و پیمان در حال گفت و گو هستند که من هم وارد می شوم.
با دیدن سامسونت در دستم سکوت می کند.
کیف را به طرف پیمان می گیرم و می گویم:" اینم تموم دارایی الانم.
به دست بچه های سازمان برسونش."
پیمان زیر چشمی نگاهم می کند و با باز کردن در و دیدن پول ها شوکه می شود.
پری هم به نزدیک مان قدم برمی دارد.
چندین میلیون می شود اما از حساب و کتاب دقیقش بی اطلاع هستم.
پیمان که میخواهد آخرین تیرش را به هدف بنشاند، پیشنهاد می دهد:
_میخوای یه مقداریش رو نگه داری؟
من هم که لجبازی ام گل می کند. خیلی صریح می گویم:
_نه!
حرفی نمیماند و درست چند روز بعد از آن پیمان میگوید اعضای مرکز می خواهند مرا ببینند.
تنها مانتو ام را به همراه روسری زرشکی به سر می کنم.
کیفم را توی شانه ام می گذارم و از خانه بیرون می رویم.
⭕️کپی بدون نام نویسنده حرام است⭕️
نویسندهمبینارفعتی(آیه
🌎🌺🍃
🌺
❇️ تقویم نجومی
🗓 چهارشنبه
🔹 ۲۹ فروردین /حمل ۱۴۰۳
🔹 ۸ شوال ۱۴۴۵
🔹 ۱۷ آوریل ۲۰۲۴
🌎🔭👀
💠 مناسبتهای ملی و دینی
🇮🇷 روز ارتش
🕌 روز تخریب قبور ائمه بقیع علیهمالسلام، توسط وهابیون ۱۳۴۳ هجری
🌓 امروز قمر در «برج اسد» است.
💠 روز مناسبی برای امور زیر است:
مهمانی دادن
خرید و فروش
درخواست از مسئولین
جابجایی
خرید خانه و ملک
رفتن به خانه نو
امور ازدواجی
آغاز معالجه
افتتاح شغل و کسب و کار
🌎🔭👀
👶 زایمان
نوزاد عمر طولانی خواهد داشت. ان شاءالله
🚘 مسافرت
مکروه است.
👩❤️👨 انعقاد نطفه
🔹 امشب (شب چهارشنبه)
شدیداً کراهت دارد.
🌎🔭👀
🩸 حجامت، خوندادن و فصد
باعث درد سر میشود.
💇♂ اصلاح سر و صورت
باعث بیماری میشود.
✂️ ناخن گرفتن
خوب نیست، باعث بداخلاقی میشود.
👕 بریدن پارچه
روز بسیار مناسبی است.
کار آن نیز آسان افتد و به سبب آن، وسیله و یا چارپایان بزرگ نصیب شخص شود. ان شاءالله
🌎🔭👀
😴 تعبیر خواب
رویایی که امشب (شب چهارشنبه) دیده شود، تعبیرش در آیه ۸ سوره مبارکه «انفال» است.
﴿﷽ لیحق الحق و یبطل الباطل﴾
بین خواب بیننده و دیگری اختلافی پیش آید و دعوا را نزد قاضی یا حکم برند و معلوم شود حق با خواب بیننده است. ان شاءالله
چیزی همانند آن قیاس گردد.
📿 وقت استخاره
از طلوع آفتاب تا ساعت ۱۲
از ساعت ۱۶ تا عشای آخر(وقت خوابیدن)
📿 ذکر روز چهارشنبه
«یا حیّ یا قیّوم» ۱۰۰ مرتبه
📿 ذکر بعد از نماز صبح
۵۴۱ مرتبه «یا متعال» که موجب عزّت در دین میگردد.
☀️ ️روز چهارشنبه متعلق است به:
💞 #امام_کاظم علیهالسلام
💞 #امام_رضا علیهالسلام
💞 #امام_جواد علیهالسلام
💞 #امام_هادی علیهالسلام
اعمال نیک خود را به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد.
🌎🔭👀
⏳ مدت زمان اعتبار این تقویم
از اذان مغرب آغاز و اذان مغرب روز پایان چهارشنبه مییابد.
🌺
🌎🌺🍃
حرم
. آستان قدس رضوی یه مسابقه گذاشته با هدایایی که داخل تصویر موجوده👆 کلا ۳ دقیقه طول میکشه ل
#اطلاع_رسانی | قرعه کشی بزرگ
💠مسابقه امام رضایی شو
🔹با حضور مجری و کمدین برنامه پر طرفدار
منم بچه مسلمان
حجه الاسلام محمد صادق مقدسیان(عمو روحانی)
و ماشالله کوهستانی(پارسا)
🗓 سه شنبه۲۸ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۲۱
✅از پلتفرم های زیر
پخش از آستان نیوز:
https://news.razavi.ir/293692/پخش-زنده-حرم-مطهر
سایت باب الرضا
https://www.razavi.ir/fa/shamstv
آپارات
www.aparat.com/aqr_ir
هیئت آنلاین
heyatonline.ir/imamreza
روبینو
https://rubika.ir/shamstv_ir
روبیکا
rubika.ir/aqr_ir
گپ
gap.im/aqr_ir
سروش پلاس
https://splus.ir/aqr_ir
کانال آهونما در شاد:
https://shad.ir/ahoonama
حتما این برنامه رو ببینید
شاید شما برنده این مسابقه باشید.
حسن عطایی1_4472054593.mp3
زمان:
حجم:
2.67M
آخه تو این دنیا کدوم مادری مثل منه
یه پسرم بی حرم و یه پسرم بی کفنه
8.78M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏴 یا صاحب الزمان؛ مولا جان؛
کی همچون بهشتی برای ائمه بقیع علیهم السلام، بنا میکنید؟😭
🤲اللهم ادرک بنا أيامه...
🤲اللهم عجل لولیک الفرج والنصر و العافیه
بلاها و مصیبت ها.mp3
زمان:
حجم:
2.52M
⁉️ سوال:؛
چرا گاهی افراد مومن گرفتارترند؟
و چرا گاهی مصیبت ها و بلاهای متعدد سراغ بعضی مومنین می اید؟
#امام_زمان
#اللّٰهُمَّعَجِّللِوَلیِّڪالفَرَج
#اَلَّلهُمعجِّللِوَلیِڪَالفرَج»
حتماعضوشوید⬆️👆
✅بصیرت یعنی گردن زدن ابوبکر🔥
#بصیرت چیست؟
📢کسانی که دم از بصیرت می زنند و به مولا دروغ می بندند که مولا با آنها همکاری کرد و سکوت کرد چشمانشان را باز کنند و کلام مولا را خوب بخوانند که اگر کلام نورانی مولا در آنها اثر نکند دیگر هیچ امیدی نیست.
🍀يَا ابْنَ قَيْسٍ! أَمَا وَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْ وَجَدْتُ يَوْمَ بُويِعَ أَبُو بَكْرٍ- الَّذِي عَيَّرْتَنِي بِدُخُولِي فِي بَيْعَتِهِ- أَرْبَعِينَ رَجُلًا كُلُّهُمْ عَلَى مِثْلِ 💥بَصِيرَةِ الْأَرْبَعَةِ الَّذِينَ وَجَدْتُ لَمَا كَفَفْتُ يَدِي، وَ لَنَاهَضْتُ الْقَوْمَ، وَ لَكِنْ لَمْ أَجِدْ خَامِساً!
❤️حضرت آقا امیرالمومنین علی بن ابی طالب صلوات الله علیه:
ای پسر قیس، قسم به آنکه دانه را شکافت و مردم را آفرید؛ اگر روزی که با #ابوبکر🔥 #بیعت شد که مرا به داخل شدن در بیعت او ملامت کردی – چهل نفر می یافتم که 💥بصیرتشان مثل آن چهار نفر که یافتم بود؛ خودداری نمی کردم و با آنان می جنگیدم ولی نفر پنجمی نیافتم و دست نگه داشتم.
📕كتاب سليم بن قيس الهلالي، ج2، ص: 668
📕بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج29، ص: 470
📕مستدرك الوسائل، ج11، ص: 76
❓خب اگر مولا فقط چهل نفر می یافت چه می کرد؟؟؟
بی تردید گردن ابوبکر🔥 و #عمر🔥🔥 را میزد
👇🏻👇🏻👇🏻
🔴قالَ الباقر سلام الله علیه:
لَوْ وَجَدَ عَلِيٌّ أَعْوَاناً لَضَرَبَ أَعْنَاقَهُمَا
❤️حضرت آقا #امام_باقر سلام الله علیه:
اگر حضرت امیرالمومنین علی بن ابی طالب صلوات الله علیه یارانی می یافتند؛ قطعا گردن آن دو (ابوبکر🔥 و عمر🔥🔥) را میزد.
📕تقريب المعارف، ص: 247
📕بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج30، ص: 383
@haram110
5.53M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
غریبی هم حدی دارد ...
هشتم شوال
خرابی قبور ائمه بقیع
#بقیع
🩸چند روایت زیبا و قابل تأمّل پیرامون اهمیّت زیارت ائمّه بقیع «صلوات الله علیهم اجمعین»
➖ فضیل بن یسار گوید:
إمام باقر علیهالسلام به مردمی که دور خانه کعبه میگشتند نگاهی انداخت و فرمود: در زمان جاهلیت نیز چنین طواف میکردند. (طواف اینگونه که ارزشی ندارد)
📋 إِنَّمَا أُمِرُوا أَنْ یَطُوفُوا ثُمَّ یَنْفِرُوا إِلَیْنَا فَیُعْلِمُونَا وَلَایَتَهُمْ وَ یَعْرِضُونَ عَلَیْنَا نَصْرَهُمْ
🔻به اینها فرمان دادهاند دور خانه کعبه بگردند، سپس کوچ کنند به سوی ما اهلبیت و وابستگی خویش را به ما اعلام کنند و یاری و کمک خویش را عرضه کنند.
سپس این آیه را تلاوت فرمود:
📋 فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ
🔻{بارخدایا! تو دلهای مردمان را به سوی آنها مایل گردان. }
🥀 و فرمود: «آل محمّد، آل محمّد» سپس فرمود:
📋 إِلَیْنَا إِلَیْنَا
🔻«به سوی ما، به سوی ما! »
📚 تفسیر العیاشی،ج۲ ص۲۳۴
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
➖ در روایتی امیرالمؤمنین علی علیهالسلام فرمودند: آنگاه که به سوی خانه خدا بیرون شدید، حجّتان را با زیارت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله که ترک آن جفا و ناسپاسی است و بدین عمل مأمورید، به پایان ببرید،
📋 و أَتِمُّوا بِالْقُبُورِ الَّتِی أَلْزَمَکُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ زِیَارَتَهَا وَ حَقَّهَا وَ اطْلُبُوا الرِّزْقَ عِنْدَهَا
🔻 و همچنین با زیارت قبرهای دیگری که خداوند حقّ آنها و زیارتشان را برای شما لازم نموده به پایان ببرید و در کنار آن قبور روزی بخواهید.
📚الخصال، ج۲ ص۴۰۶
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
➖ در روایتی دیگر امام باقر علیهالسلام فرمود: مردم مأمور شدهاند که نزد سنگها (کعبه) بیایند و به گرد آنها طواف کنند.
📋 ثُمَّ یَأْتُونَا فَیُخْبِرُونَا بِوَلَایَتِهِمْ وَ یَعْرِضُوا عَلَیْنَا نَصْرَهُمْ
🔻 و سپس به نزد ما بیایند و ولایت و دوستی خود را به ما خبر دهند و یاری خویش را بر ما عرضه کنند.
📚علل الشرائع، ص۴۵۹
✍ بشکند دستی که ویران کرد این گلخانه را
درعزا بنشاند او ، شمع و گل و پروانه را
بشکند دستی که هتک حرمت این خانه کرد
شیعه را سوزاند و خون در قلب صاحبخانه کرد
@haram110