4_5765086325988394469.mp3
3.42M
🌾🍂🌾🍂
بـایـدتـمـوم زندگیمو
بـہ پــاے°|دلـبـرم|°بریزم♥️
بـانـواے:
❣ڪربلایی مهدےاردلان❣
#نـواےدل💚
#شـور🍂
اینجاپایگـاهشهداسٺـ🔰
Join→ @harame_bigarar
حرم بیقرار
#درمسیرعشق #به_قلم_ازتبار_زینب۵۹ #پارت_۲۲ از دست این خواهر و برادر خل و چل +فاطمه ، دستم داره از
#درمسیرعشق
#به_قلم_ازتبار_زینب۵۹
#پارت_۲۳
علیرضا همش میگه :
_ کوثر باید زن من بشه ، برام سخته بخوام به چشم خواهر ببینمش در حالیکه گلوم پیشش گیر کرده ، من اذیت میشم وقتی می بینم اون منو داداش صدا میکنه اما من .... !
چشمام داشت از حدقه میزد بیرون ، یعنی علیرضا ، امکان نداشت .
+فاطمه ، من علیرضا رو جای سجاد دیدم ؛ نمیتونم با کسی که مثل داداشم دیدمش حالا بخوام باهاش ازدواج کنم . من اگه مزاحمم که علیرضا با دیدن من اذیت میشه ، من و سجاد از این خونه میریم .
با هرحرف من ؛ تعجب فاطمه بیشتر میشد .
همون لحظه علیرضا در زد و اومد تو و از فاطمه خواست ما رو تنها بزاره .
علیرضا : فاطمه ، میشه لطفا ما رو تنها بزاری ؟
فاطمه خواست حرفی بزنه که علیرضا گفت :
_خودم همه چی رو میدونم اومدم حرفهای آخرم رو بزنم .
قلبم امون نمیداد .
فاطمه با ناراحتی رفت پیش سجاد ؛ علیرضا بعد از اینکه مطمئن شد فاطمه رفته و کسی پشت در نیست ، نفس عمیقی کشید و شروع کرد به صحبت کردن :
که ای کاش فاطمه ما رو باهم تنها نمیزاشت .
شنیدن حرفهای علیرضا برام سخت بود .
نگرانش بودم که خدایی نکرده قلبش چیزیش نشه .
#ادامه_دارد ...
⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘
http://eitaa.com/joinchat/3701473293C579cea51ee
4_5927072645349638803.mp3
7.76M
🌾✨
حُب الحُسِـیـن اَجَنَنے ...
بانواے :
❣سیـد مجـید بنی فاطمـه ❣
#نـواے_محـرمـ🕯
#فـوق_العادهـ🍁
#شـور📿
اینجـا پـایگـاه شهـداستــ✌️
[🏴] @harame_bigarar
حرم بیقرار
#درمسیرعشق #به_قلم_ازتبار_زینب۵۹ #پارت_۲۳ علیرضا همش میگه : _ کوثر باید زن من بشه ، برام سخته بخو
#درمسیرعشق
#به_قلم_ازتبار_زینب۵۹
#پارت_۲۴
_خانم کوثر رادمنش ، درسته من از اول به شما گفتم منو جای برادرتون بدونید ؛ چون اون لحظه که تازه وارد خونه شده بودین ، دوست نداشتم فکر بد کنید راجع به من ؛ اما کوثر خانم شما مگه خودتون بهم نگفتید فکر کنید منم جای فاطمه ؟ خب پس چیشد ؟؟ تنها خواسته ی منو حاضر نیستید برام براورده کنید ؟ اینکار فقط از دست شما برمیاد .
خواستم حرفی بزنم که علیرضا دستشو به نشونه ی سکوت بالا آورد .
_شما تنها کسی هستید که از راز من باخبرید ، من قبل از اینکه شما بیاین ، از امام رضا کمک خواستم ؛
گفتم آقا خودتون اون دختری که میدونید رو سر راهم بزارید ... هنوز دو روز نگذشته بود که شما اومدید ؛
پیش خودم گفتم نه این ؛ اون دختری که من میخوام نیست ؛ اما بعدش که امام رضا اومد به خواب شما و شما شیعه شدید و این اتفاقای اخیر افتاد نظرم عوض شد .
نمیدونید اون روزی که شما خوردید زمین و پاتون شکست من چه حالی داشتم ، بعد هم دکترم همون شب بهم زنگ زد گفت : قلب برای تو هنوز پیدا نشده .
درست روزی که شما رو گذاشتم بیمارستان برای پاتون همون لحظه که از جلوی حرم آقا رد شدیم ، از آقا خواستم درست کنند .
درسته ، میدونم سخته با یکی که مشکل قلبی داره ازدواج کنی ،
اگه قرار باشه شما خانم من بشی من امیدی دارم که بگردم دنبال قلب و از زیرعمل زنده برگردم وگرنه هیچ امیدی ندارم به زندگی .
اون چند وقتی که شما درد میکشیدین من دنبال کارام بودم که درست بشه ،
دیگه حرفی ندارم ...
اگه فکر میکنید وجود من باعث اذیت شما میشه ؛
من از اینجا میرم شما راحت باشید ...
اما بدونید تا لحظه ای که نفس میکشم قلبم پیش شماست .
#ادامه_دارد ..
⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘
http://eitaa.com/joinchat/3701473293C579cea51ee