eitaa logo
دنیایِ کتابِ حَســــیـبــــا°📚
2.9هزار دنبال‌کننده
7.3هزار عکس
651 ویدیو
4 فایل
سلام دوســتِ کتابخونم♡خوش اومدی به دورهمی مون🥰 بفـــرمائید کتـاب💞اینجا یه عالمه 📚داریم به شرط چاقو😉 ✨با #تخفیفات_ویژه💥 ارسال به تموم نقاط کشورعزیزمون🚀 ✍🏼برا ثبت سفارش من اینجام @hasibaa2 📞09175133690 کپی از مطالب؟! کاملا آزاد🤍
مشاهده در ایتا
دانلود
🔴این کتاب بوی روضه می‌دهد... ♦️ 🔷 کتاب «حوض خون»، خاطرات و روایت‌های 64نفر از بانوان اندیمشکی درباره رخت‌شویی پتوها و البسه رزمندگان دفاع مقدس است. 🔹 معظم انقلاب: «من اخیراً یک کتابی خواندم به نام «حوض خون» ــ البتّه من در اهواز دیده بودم؛ خودم مشاهده کردم آنجایی را که لباس‌های خونی رزمندگان را و ملحفه‌های خونی بیمارستان‌ها و رزمندگان را می‌شستند؛ [اینها را] دیدم ــ که این کتاب تفصیل این چیزها را نوشته؛ انسان واقعاً حیرت می‌کند؛ انسان شرمنده می‌شود در مقابل این همه خدمتی که این بانوان انجام دادند در طول چند سال و چه زحماتی را متحمّل شدند؛ اینها چیزهایی است که قابل ذکر کردن است.» 📚 : 🔻موقع عملیـــات، لباس‌ها و پتوهای جبهه را با هلی‌کوپتر می‌آوردند. خیلی زیاد بودند.🧐 خانم‌ها صبح تا شب می‌‌ماندند و همۀ آن‌ها را می‌شستند. من هم مدام می‌رفتم.هرچند از دیدن لباس‌های خونی زیاد گریه می‌کردم، دیگر بی‌‌تابی نمی‌کردم. هر لحظه ناصرم را حس می‌کردم که نشسته روبه‌رویم، زُل زده به دست‌هایم و ساییدن لکه‌ها را نگاه می‌کند😔. گاهی جلوی گریه‌ام را می‌گرفتم تا بچه‌ام نبیند.🥺 🔻ننه‌ابراهیم وسط شستن و صدای گریۀ خانم‌ها صدایش را بلند می‌کرد و می‌گفت: «کربلا کربلا، ما داریم می‌آییم.»✊🏻✌🏻 همین کافی بود تا صدای ما سقف رخت‌شویی را به لرزه دربیاورد. با هم می‌خواندیم: «کربلا کربلا، ما داریم می‌آییم... یا حسین؛ کربلا کربلا، ما داریم می‌آییم... یا زینب.»💔 @hasebabu
📚 با تورق این کتاب، خیلی زود در آن غرق می‌شوی.. ورق می‌زنی و می‌رسی به سختی‌های کار… دست‌هایشان زخمی است و از سردی آب استخوان درد گرفته‌اند اما اشکالی ندارد چون مجروحان نیاز به لباس و ملحفه دارند، بی‌خوابی کشیده‌اند و خسته و گرسنه‌‌اند اما اشکالی ندارد چون رزمندگان نیاز به لباس و پتو دارند.. بمباران شده یا هوا بارانی‌ست، چه اشکالی دارد؟ اصلاً در این شرایط مگر آدم باید به فکر خودش باشد؟! ورق می‌زنی و به لحظات دلتنگی می‌رسی… اوقاتی که به خاطر بی‌خبری از عزیزانشان به غم نشسته بودند اما با دیدن لباس‌های انباشته شده مقابل رختشویی به خودشان می‌آمدند که فقط آن‌ها نیستند که عزیزِ از دست رفته و یا در خطر دارند؛ اصلاً شاید همین لباس‌ها برای همسر و پسر و برادر خودشان باشد.. @hasebabu
و یا در لحظاتی که در عین نگرانی برای عزیزانشان زیر چشمی برانکاردها را می‌پاییدند که نکند یکی از آنها حامل پیکر پارۀ تنشان باشد و آن‌ها غافل بمانند…😔 ــــــــــــــــــــــــــــــــ♦️ــــــــــــــــ ورق می‌زنی📖 و می‌رسی به لحظات “مادری” که در هیچ کدام از روایت‌ها مغفول نمانده؛😢 صبح تا غروب کار سنگین و بعد هم رسیدگی به امور بچه‌ها،💚 صبح تا غروب کار سنگین و صدای خمپاره و بعد هم دلشورۀ دائمی برای سلامتی بچه‌ها؛😥 مادر بودن در شرایط بحرانی شاید سخت‌ترین کار دنیا باشد😓 ـــــــــــــــــــــــــــ📚ـــــــــــــــــــ
📖در تمام صفحات بوی رو حس میکنی 😓 » می‌توانست به سبب تکرار، ملال‌آور بشه🙄. همه این خانم‌ها داشتند رخت می‌شستند، ☝️اما آن‌چه روایت این زنان را جذاب‌تر کرده و راه فرار کتاب از تکرار شده،👈 پرداختن به جزئیات زندگی هر کدام از این زنان است. کتاب وارد قصۀ زندگی تک‌تک آنان شده است.
دوستان عزیزم این کتاب📚 چاپ جدیدش 120/000 تومانه ــــــــــــــــــــــ⭕️ـــــــــــــــــــ ما چاپ قبل به تعداد محدود قیمت 100/000تومان موجود داریم ــــــــــــــــــــــــــ🎁ــــــــــــــــــ و اما....... اما برای عزیزانی که ثبت سفارش میکنن 🎁🎁🎁🎁🎁🎁 قیمت این کتاب با 80/000 تومان براشون ثبت میشه✅ ⭕️⭕️ تعداد محدود ⭕️⭕️
♡♡مراقب خودت و خوبیهات باش♡♡✓
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
سعید تشکری در این دوجلدی به سراغ روایت خاطرات رفته‌است که در روزهای حکومت هارون‌الرشید زندگی می‌کرد. ماجرای جلد اول از روزی شروع شد که هارون، زکریای رومی را از دیر انطاکیه، در زادگاه طبیب، یعنی دیار هالینوبلس(حرّان)، به قصر خود فرامی‌خواند. درکتاب دوم اما شاهد جستجوی طبیب در پی امام رئوف خواهیم بود و ماجرا را از آشنایی دلنشین او با علی‌بن موسی‌الرضا (ع) دنبال می‌کنیم. چنانکه در بخشی از آن می‌خوانید: ((دل، تنها آن تکه‌گوشت نیست که در سینه می‌تپد. دل راه می‌رود، پرواز می‌کند، اوج می‌گیرد،‌ بلا می‌کشد و خود را به معشوق می‌رسد، اگر واقعاً دل باشد)) @hasebabu
‌‌•|💠راستی دردهایم کو ..؟! روایتی است از زندگی که از زبان خود او بیان می‌شود نویسنده کتاب کوشیده است که از زبان دست‌ نوشته‌ها و گفتار عباس بهره بگیرد و به مقصود و احوالات او نزدیک شود و پاره‌های به‌ هم‌ پیوسته خرده‌ روایت‌های مربوط به او را به هم قفل و زنجیر کند ....↻ و برشی از حیات او را از دوران نامزدی تا شهادت به تصویر بکشد .... 🖋 ✒️ ★᭄ꦿ↬ @hasebabu •┈┈••✾•◈💠◈•✾••┈┈•
عباس دانشگر، یک جوانِ دهه‌هفتادیِ پرشورِ اهل فکرِ عاشق‌پیشه بود که به رغم سن و سالِ کمش، دوراهی‌های زندگی را خوب می‌شناخت؛ مثل یک نقشه‌خوان حرفه‌ای که پشت فرمان ماشینِ مسابقه‌ی سرعت زندگی نشسته، بی‌آن‌که در دام کوره‌راه‌ها بیفتد و سرگرم مناظر و بازیچه‌ها شود، از کنار ما گذشت و سبقت گرفت.‌‌ او در گرماگرم نبردهای سوریه، راهی شام می‌شود و پله‌پله اوج می‌گیرد تا سرانجام پیش‌وند شهید را در کنار نامش بگذارند. « ؟» روایتی است از حیات عباس که از زبان خود او بیان می‌شود @hasebabu
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا