هشتاد و چند سالگی
حس میکنم بیشتر از قبل نباید ادما رو جدی بگیرم.
در واقع ما میتونیم اونا رو به جای جدی گرفتن به جاهای دیگمون بگیریم
چقد با کلاس که همتون پانیک اتک و اورثینک میکنید
من برای این شرایط تنها کلمه ای به ذهنم میرسه استفاده کنم اینکه دارم پاره میشم
دوست داشتنت قشنگ بود
خیلی قشنگ تر از چیزی که همیشه فکر میکردم واسه ادما ممکنه تو زندگیشون اتفاق بیفته
بعضی وقتا فکر میکنم کاش اون ادمی که با تموم وجودم دوستش داشتم تو نبودی
شاید ی ادمی که موندگار تره وجودش برام...
ولی خوب که فکر میکنم میبینم اگه تو نبودی که من با تموم سلولای وجودم دوست نداشتم.
اونوقت تو میشدی یکی دیگه
نمیخوام بگم دوست داشتن تو ایده خوبی نبود
اتفاقا بهترین لحظات عمرم شاید لحظاتی بود که تو رو دوست داشتم
ولی خب این قراره بشه قشنگ ترین و دردناک ترین بخش وجودم که راجبش با هیچکس نمیتونم حرف بزنم...