eitaa logo
حبیبِ طبیب
153 دنبال‌کننده
44 عکس
33 ویدیو
0 فایل
اسناد در صفحه ی اینستاگرام https://www.instagram.com/habibetabib1.20?igsh=MTlpbjA1MXEzanA3YQ==
مشاهده در ایتا
دانلود
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از جایی درز کرده بود که حاج قاسم پول لازم است. پورجعفری فهمیده بود؛ بی آنکه دور و بری ها بفهمند به اسماعیل قاآنی گفت. رسما داشتند دخالت می کردند توی زندگی‌اش. بعدتر ولی حاجی به روش خودش این را بهشان فهماند که این کارها دخالت حساب می شود. سردار قاآنی خبر داشت که حاج قاسم حقوقش را کامل نمی گیرد. حاجی خودش گفته بود حق ماموریت هایش را مسئول مالی حساب نکند. چیزی هم به عنوان اضافه کاری به حسابش وارد نشود. حالا مسئول مالی، بی خبر از همه جا به دستور سردار قاآنی، یکی از حق ماموریت های حاجی را فاکتور کرد و زد به حساب او. حاج قاسم که فهمید هیچ توضیحی به خرج‌اش نرفت، مسئول مالی را توبیخ کرد و بعد پول را هم پس داد. قبل تر از او، آن بالایی ها را هم توبیخ کرده بود. هم پورجعفری اش را، هم سردار قاآنی را. منبع https://eitaa.com/hata03
9.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پسرش مریض شده بود فرمانده قاسم. بعد از مدت ها خودش را رساند خانه. کارِ پسر به بیمارستان کشید که خبر دادند جنوب ناامن شده. پیشانی پسرش را بوسید و برگشت. شهر امن شد. وقتی دوباره برگشت به کرمان، پسرش از دنیا پَر کشیده بود. منبع https://eitaa.com/hata03
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فرودگاه بغداد تو و همه ی جاده هایی که به تو می رسد، با تو که همه ی قلب ما را وقتی سپرده بودیم اش به آسمان روی سر تو، از ما ربودی. با هوای اطراف تو می خواستیم سخن بگوییم، با نسیمی که از کنار تو می وزد. تو ای فرودگاه بغداد، از ما به یک شخص بسنده نکردی. ما در یک شب زمستانی که به دلمان بد افتاده بود، در قلب هایمان احساس کردیم که دنیا، دیگر جای ماندن نیست. جهانی را از ما گرفتی. همان شبی که تو، نتوانستی امانت نگه دار باشی و هر چه می توانستیم به آن دل خوش باشیم را در هوای خودت پراکنده ساختی. کاش می شد به تو لعنت فرستاد، به تو و سرزمین تو که غریب کشی می کنید. اما... با تو معشوق دیرین ما به آرزوی ازلی اش رسید.. تو لبخند او را ابدی کردی و تو عزت و عظمتش را به حقیقت جاودانگی پیوند زدی. تمام شب هایی که از شب سیزدهم تو می گذرد، به دل ما ختم می شود. تمام ساعت هایی که از تو عبور می کند، نیمه شب در ما به انفجار می رسد و در آتش، خاکستر نشده، گلستان می شود. تو ای فرودگاه بغداد، پیچیده در نسیمی هستی که بوی تکه های قلب ما را می دهد، مشام ما به این رایحه محتاج است، ما به هوای اطراف تو چنگ می زنیم تا خودمان را از دست ندهیم. کلاه نقاب دارمان را برمی داریم و آغوش باز می کنیم برای جاده هایی که از تو به سمت سرزمین تو سرعت می گیرند. از ثانیه هایی که دل‌دار، از تو عروج کرده است، تو برای ما عزیز کرده شده ای. نشانی ما دلشدگان، همه به تو برمی گردد. سلام فرودگاه بغداد به تو سلام می کنیم و دلمان از تو خون است... https://eitaa.com/hata03
هدایت شده از سربازان گمنام
13.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥خاطره‌بازی با حاج قاسم با صدای محسن چاوشی 🔹جات خالیه مرد میدان.. ☫کانال سربازان گمنام👇 https://eitaa.com/joinchat/3617980416C11748e2114
هدایت شده از KHAMENEI.IR
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️ از تکثیر شهید سلیمانی وحشت دارند! ✏️ حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: امروز مستکبران از نام شهید سلیمانی وحشت دارند، ببینید در فضای مجازی با اسم او چه برخوردی دارند میکنند؛ از اسمش هم میترسند و از تکثیر او وحشت دارند. ۱۴۰۰/۱۰/۱۱ ✊ انتشار به مناسبت ساعت شهادت حاج قاسم سلیمانی و یاران در فرودگاه بغداد در شب جمعه ۱۳دی۹۸ 🖥 Farsi.Khamenei.ir
16.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به آقا می گفت "حکیم". یکبار سه دفعه قسم جلاله خورد که بگوید قلب‌تان باید وصل به این "حکیم" باشد تا عاقبت بخیر بشوید. یکبار رسما دعا کرد خدا بقیه عمرش را بگیرد و به آقا بدهد. هفته ای دو سه بار از نزدیک جویای حال می شد از آقا. قبل تر به رفیق اش گفته بود چیزهایی از آقا دیده ام که نمی توانم از او دست بردارم. حاجی در آخرین مصاحبه اش باز حرف آقا را پیش کشید و از حکمت‌اش گفت. در وصیت‌نامه اش نوشته بود این حکیم، مظلوم است و مظلومیتش آن‌قدر زیاد است که از صالح بودنش بیشتر شده. حالا مدتی است که هر چه پشت این امام خالی تر از یاران نزدیک‌اش می شود، مردم، پشت سرش محکم‌تر می شوند؛ اسمش در دنیا عزیزتر می شود. چند وقت است نقاب از چهره ی امریکایی ها _اسرائیلی ها افتاده؛ مردم تیزتر شده اند. مثل حرف آن نظامی کهنه کار امریکایی که گفت تلاش واشنگتن _ تل‌آویو، بر عکس کودتا و سرنگونی، جمهوری اسلامی را تثبیت کرد! گفته بود مردم، حتی مخالفان برای حمایت از رهبرشان ریختند به خیابان ها. چند وقتی است هر چه رهبرمان را تهدید جانی می کنند، دستشان کوتاه تر می شود؛ پشت‌شان خالی تر. مدتی قبل‌، دختر شهید ناظری توی خواب حاجی را دیده بود. حاج قاسم بهش ماموریت دادند انگشتری را به دست کسی برساند. بعد به او گفتند به مردم بگو من هستم، دائم نگویید کاش می‌بود، مگر مرا نمی بینید؟ منبع https://eitaa.com/hata03
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی رفته بود پشت صحنه ی فیلم بیست و سه نفر، دو سه تا خبرنگار جلویش را سد کردند تا مصاحبه کند. خیلی بالا و پایین زدند تا راضی شد چند کلمه بگوید. خاطره گفت. نوجوانی را گفت که بیش از هزار کیلومتر آمده بود برای رسیدن به مرز. کلاه خود بزرگ نظامی اش را هی می‌داده بالا تا بتواند ببیند. پوتین های گشاد و نوار تیرباری که تمام تن اش را گرفته بوده؛ غرق فشنگ. می‌رسد به خیمه ی حاج قاسم، شروع می کند مثل ابر بهار به اشک ریختن. حاجی می پرسد چرا گریه می کنی؟ - دستور دادید من را برگردانند! من می خواهم بجنگم.. بعد می گوید شما بگویید من با هر کسی که می‌خواهید مسابقه بدهم، از هر تپه ای که خواستید بالا بروم؛ می توانم بجنگم.. تا همینجا همه ی آن چیزی بود که حاج قاسم درباره ی او تعریف کرد. حاجی بعدش اما رو به خبرنگار ها گفت: اگر اکسیر این " غیرت" و " شهامت" را در هوای مردم پراکنده کنیم، علاج است. درمان همه ی دردهای جمعی و فردی مان. منبع https://eitaa.com/hata03
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با کت و شلوار، وسط بلبشوی داعش آمده بود آشپزخانه حرم حضرت رقیه خادمی کند و برگردد. حاج قاسم گیرش انداخت. سردار مهدی زمردین خودش تعریف می کند. می گوید می ترسیدم از خشونت داعشی ها. نمی خواست سرش را جدا کنند. حالا ولی حاج قاسم دستور داده بود تا زمردین از هواپیما پیاده نشود، اجازه ی پرواز ندهید. چهل سال تخصص داشت حاج مهدی. ساخته شده بود برای همین روزها. _ به به! حاج آقا تیپ زدی! این را حاج قاسم بهش گفت و بعد از او خواست سری به خط بزند. حاج مهدی زمردین منطقه را دید و ماند و ترسش را همان روز ریخت به پای جوانی که تازه پدر شده بود و بی اعتنا به تکه پاره شدن اش می جنگید. همه اش هم داعش نبود؛ کنار داعش مسلحینی می جنگیدند خیلی ماهرتر از داعشی ها. آنقدر که سرم به خودشان می زدند و بالای درخت پنهان می شدند تا با یک قناصه، گردانی را فلج کنند. بالای همه ی این ها خود امریکایی ها بودند که فرصت بمباران هر نقطه ای را به بهانه جنگیدن با داعش داشتند. آن وقت ها که نمی گفتند ولی حالا که مصاحبه سردار محمود چهارباغی مسئول توپخانه را می خوانیم، تیز می شویم روی آن جمله که: " همان موقع که مسلحین تا پشت دیوار کاخ بشار را گرفته بودند، حاج قاسم با دخترش آمده بود دمشق" . منبع و اینجا https://eitaa.com/hata03