eitaa logo
حبیبِ طبیب
152 دنبال‌کننده
44 عکس
33 ویدیو
0 فایل
اسناد در صفحه ی اینستاگرام https://www.instagram.com/habibetabib1.20?igsh=MTlpbjA1MXEzanA3YQ==
مشاهده در ایتا
دانلود
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
_ شام برای کیه؟ _ برای شماس! پورجعفری این را گفت و سینی غذا را با دو تا قرص جلوی حاجی گذاشت. حاج قاسم آمده بود سان ببیند از آن هایی که حرم را تعمیر می کنند. عتبات. اسماعیل از بچه های توپخانه بلند شد که برود. سینی غذا که آمد، حاجی دیگر نگذاشت اسماعیل برود. دست گذاشت روی دست او. _ شام شما چیه؟ _ تاس کباب! _ حسین بگو برا منم همین تاس کباب رو بیارن. بعد به پورجعفری گفت که سینی برنج و خورشت را به نگهبان دم در بدهد. پورجعفری رفت و با سه پرس تاس کباب برگشت تا سه تایی با هم شام بخورند. این حساسیت حاجی برای یکدست بودن سفره ی رزمنده هایش سابقه داشت. سال های جبهه ی ۶۰ بچه های کربلای یک خوب یادشان است. آنجا که از زمین و آسمان گلوله می ریخت باز هم غذای گرم و نوشابه سرد رسید به دستشان. بعدتر، بعد از شهادتش را می گویم، وقتی رهبران فلسطینی گفتند که تل‌آویو را با موشک هایی بمباران کرده اند که کارخانه اش را حاج قاسم راه انداخته است، حرف هایی هم از اخلاق شخصی او زدند. یکی از آن ها گفت که او در اوج درگیری ها دائما پیگیر سفره ی رزمنده های حماس هم بود. توی همین حیدریون عراق یکی شان که انگار به روزگار گله داشت از شهادت حاجی می گفت که حاج قاسم گاهی ظرف‌ش را هم با ما شریک می شد. جز این اگر بود برایمان عَجب داشت. حاجی مگر خودش نبود که می گفت فرمانده باید خودش جلو بیفتد و بعد به رزمنده هایش بگوید رد قدم های من را بگیرید و بیایید؟ منبع https://eitaa.com/hata03
خودش می دانست وقتی هوایی بین کشورهای منطقه سفر می کند، بالگرد یا هواپیمایش در معرض شلیک است. وقت هایی، سفر هوایی اجتناب ناپذیر می شد. علی خلعتبری، یک زمانی محافظ حاج قاسم بود، یکبار حاجی از او می پرسد: علی! چقدر مهمات همراه ات داری؟ علی یکی دو قلم چیزهایی که همراه خودش می آورده را می گوید. خلعتبری وقتی داشت این خاطره را می گفت انگار بغض داشت. نمی دانم چرا. گفت که حاجی بعدش می گوید که علی! من همین الان به تو بگویم! اگر دشمن خواست هواپیما یا بالگرد من را بدزدد و مثلا ببرد تلاویو، من به تو بگویم تا آخرین فشنگی که داریم می جنگم؛ خودت را آماده کن، من تسلیم نمی شوم علی! خلعتبری فقط به سردار قاآنی این را گفته بود. این بغض گلویش را ول نمی کرد. انگار می خواست خود حاج قاسم را ببیند، چنگ بیاندازد به شانه اش، ببارد و بگوید حاجی! چقدر انفجار برازنده ی تن مردهاست! از اینجا به بعد من فقط حدس خودم را می نویسم. حدس می زنم اگر حاجی رخ در رخ جواب می داد به او، می گفت علی! ازین معرکه تر آن وقتی است که در میانه ی شعله ها، دست رد بزنی به سینه ی ملائکه و آن قدر ناز کنی تا نهایتش تنها یک نفر بیاید به استقبال آتش ات! مردها رسمشان این است که تنها در آغوش امیر مومنین غدیر آرام بگیرند! منبع https://eitaa.com/hata03
آقا داشتند آستین های لباس شان را بعد از وضو پایین می دادند. چشمشان که گرفت به حاج قاسم، پرسیدند شما چیزی می خواستی به من بگی؟ مشهد. اولین جلسه ای که آقا بعد از شروع جنگ سی و سه روزه داشتند؛ سال ۸۴. حاج قاسم در جواب گفته بود که حرفی ندارد. قبلش در جلسه گزارش جنگ را به آقا داده بود. خورده بودند به نماز و حالا آقا می خواستند حاجی حرف نگفته ای از جنگ نداشته باشد. ساعتی بعد از نماز، جلسه ادامه داشت. آقا که گفتند این جنگ، هر چقدر سخت و صعب، اما پیروزی با حزب الله است، حاجی توقع شنیدنش را نداشت. حق هم داشت. دیده بود که جنگنده های اسرائیلی چطور روستاهای جنوب لبنان را با خاک یکسان می کنند. قیامت آن روزهای لبنان را به چشم دیده بود. باورش نمی شد کمتر از یکماه ورق برگردد. سال ها بعد، چند روز قبل از شهادتش، وقتی آمده بود اولین و آخرین مصاحبه ی تلویزیونی اش را ضبط کند، گفت که خیلی سال است نتیجه ی تقوا را در رفتار و گفتار رهبر دیده است: حکمت. جور دیگری همین حرف را به علی شیرازی رفیق چهل ساله اش گفته بود. "چیزهایی از آقا دیده ام که نمی توانم از او دست بردارم". این را با کلمات دیگری توی وصیت نامه اش هم نوشت. "برادران و خواهران عزیز ایرانی من، مردم پرافتخار و سربلند که جان من و امثال من، هزاران بار فدای شما باد، کما اینکه شما صدها هزار جان را فدای اسلام و ایران کردید؛ از اصول مراقبت کنید، اصول یعنی ولیّ فقیه، خصوصاً این حکیم، مظلوم، وارسته در دین، فقه، عرفان، معرفت؛ خامنه‌ای عزیز را جان خود بدانید، حرمت او را مقدسات بدانید". منبع https://eitaa.com/hata03
وزیر دفاع آمریکا بوده آن موقع. دکتر خوشرو نماینده ی سابق ایران در سازمان ملل نقل می کند. می گوید که یکبار وقتی به اتاق وزیر دفاع امریکا می رود، عکس تمام قد حاج قاسم را روی دیوار رو به روی میز او می بیند. خوشرو قبل از اینکه حرفش را بزند، می پرسد شما را چه به قاسم سلیمانی؟! شما دشمن همدیگرید! گفته اند آقای وزیر سمتی هم در تیم مطالعات راهبردی پنتاگون داشته. به خوشرو می گوید این عکس را رو به روی میزم نصب کرده ام تا هر زمان چیزی می نویسم، به هوش باشم که در منطقه شما چه کسی نقطه ی مقابل ماست! هر چه می کنیم او خنثی می کند! منبع https://eitaa.com/hata03
20.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امشب شب قاسم بن الحسن هست. حاجت هاتون رو از امام حسن بگیرید!
9.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حجت الاسلام راجی این خاطره را نقل می کند. می گوید یکی از فرماندهان جنگ در سوریه، روی خط مقدم می بیند موتوری با سرعت بالا از جلوی او رد شد. سرنشین صورتش را با چفیه پوشانده بود. فورا دستور می‌دهد موتور را بگیرند. تا سوار می شوند و راه می افتند خط موتور را بگیرند، می ایستد. چفیه را کنار می زند. حاج قاسم. راوی می گوید دست گذاشتم روی نقطه ضعفش. گفتم حاجی می دانی هر بار که از ایران خارج می شوی تا برگردی با دل آقا چه می کنی؟ حاج قاسم است. حتما دل اش زیر و رو شد. همه اما می دانستند او از مسیرش برنمی گردد. به راوی می گوید اگر حالا نروم خیلی شهید می دهیم. بعد انگار که بخواهد وسط آن معرکه دیگر توضیح ندهد، می گوید نگران نباش! من زمان شهادتم را می دانم! می رود. عملیات که تمام می شود، داعشی ها سنگین تلفات داده بودند. منبع https://eitaa.com/hata03
این را زنی تعریف می کند که می گویند اولین زن ایرانی است که توانسته روسری اش را دربیاورد و با آب و تاید و وایتکس قاطی کند و بکشد به زمین های توالت های اطراف حرم. عراق. حرم اباعبدالله حسین. همان سال های ۸۵ و ۸۶. دستمال نداشته اند. چادر را میپیچد به سر و گردنش و می‌نشیند روی زمین؛ وجب به وجب می شوید. مثل چند تا زن دیگری که همراهش بوده اند. اصلش این بوده که خانم ها داشته اند داخل حرم را تمیز می کرده اند، یکی از آقایان می کشد کنار و می گوید اگر می شود زحمت توالت ها با خانم ها! زن می گوید برای ما توفیق بود. به روی چشم گذاشتیم. داشتیم روی زمین چپ و راست می شدیم که در باز شد و چند تا آقا آمدند تو. یکی شان همانجا ایستاد و رو به من گفت چرا شما اینجا را تمیز می کنید؟ مگر آقایان کجا هستند؟ زن نفس می کشد و می گوید که رنجی نیست. کار حرم هر چه باشد توفیق است. بعدتر از همراهان اسم مرد را می پرسد. شب می شود. زن ها توی اتاقشان کمر صاف کرده بودند که صدای در می آید. می گوید در را باز کردم، مردی ایستاده بود و می گفت تشریف بیاورید کنار ضریح آقا امام حسین. حاج قاسم کارتان دارد. زن آماده می شود، وقتی می‌رسد می‌بیند در ضریح امام حسین باز است. صدای حاج قاسم می آید. _ بقیه خانم ها کجا هستند؟ بگویید بیایند! زن مات مانده نگاه می کند. حاجی با اشاره دست به سمت داخل ضریح می گوید: _ تشریف بیاورید به همراه خانم ها داخل ضریح را تمیز کنید! بعدش دیگر قابل حدس است. زن ها گریه می کرده اند. منبع https://eitaa.com/hata03
7.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خجالت زده شان می کرد وقتی می گفت دستتان را می بوسم! این بار هم همین جمله را گفت. گفت دستتان را می بوسم؛ نخوابید، بروید، بیایید، کار کنید، زحمت بدهید به جانتان؛ نگذارید حکومت سوریه سقوط کند! گفت این ها هدف اصلی‌شان بشار نیست؛ برای تمام محور مقاومت آمده اند. برای ایران آمده اند. اینها را حاج قاسم به چهار پنج نفر از فرماندهان نزدیک اش گفته بود. https://eitaa.com/hata03
اسفند سال ۹۷، رفت بابل. پشت تریبون، وقتی داشت از جوانمردی مازندرانی ها حرف می زد، عرق صورتش را با چفیه گرفت و گفت من اولش فکر کردم به نوجوان شما گفته شده که با حریف اسرائیلی مسابقه ندهد. آرین غلامی، استاد بزرگ شطرنج را می گفت. آرین، سال ۱۴۰۰، دو سال بعد از شهادت حاجی مصاحبه کرد. گفت که ۲ دقیقه وقت داشتم تصمیم بگیرم با حریف اسرائیلی مسابقه بدهم یا نه. حریفی که صد پله از من پایین تر بود و به راحتی می توانستم کیش و مات اش کنم. تصمیم را خودش می گیرد. می گوید من با اسرائیلی ها پشت یک میز نمی نشینم. بعد که حاج قاسم این را می شنود، در سفر بابل به او انگشتر هدیه می کند. در مصاحبه ی دو سال بعدش، او گفت که بعد از آن، انگشتر را در همه ی مسابقات دست داشتم. گفت در مسابقات هندوستان، وقتی دوباره به حریف اسرائیلی خوردم، دیگر همان دو دقیقه را هم برایش نگذاشتم. بدون مکث، در لحظه انصراف دادم. آرین گفت که انگار حاج قاسم آنجا بود. منبع https://eitaa.com/hata03
وقتی خیابان های منتهی به حرم حضرت زینب هم محاصره شد، به آن ها که آمده بودند بجنگند گفتند وصیت کنید. ۹۵ درصد سوریه را داعشی ها گرفته بودند. یکی از رزمنده ها یکی یکی وصیت ها را می نوشت. همه می گفتند: شهادت. به خالقیان که رسید زبانش به حرف دیگری چرخید. گفت من ملاقات با حاج قاسم را می خواهم. جای تعجب هم داشت. روزهای اول جنگ در سوریه ای که سر تا پا سیاهِ داعشی شده بود، برای فرمانده روزهای شلوغی بود. محاصره شکست. عصر روز بعد، صدایش کردند تا بیاید. باورش نمی شد. روزهای اول حضورش بود خالقیان. هنوز مانده بود تا با دو تا چشم خودش ببیند حاج قاسم ترک موتور می تازد به سمت خط مقدم. اتاقی که فرمانده نمازش را خوانده بود نشانش دادند و گفتند این تو و خواسته ات. رفت تو. حاج قاسم سلام نمازش را داده بود‌. از سجده برخاست. احوال پرسی شان که تمام شد نشستند. _ نمی خوای شهید بشی؟ خبرها زود رسیده بود. _ دلیل دارم! حاجی گوش می داد. _ دلیلم اینه که می خوام از شما که می دونم صد در صد شهید هستید شفاعت بگیرم! برای ملاقات خصوصی زرنگی کرده بود دیگر. بعد که از حاجی خواسته بود دعا کند برای شهادتش، حاج قاسم گفته بود پشت ولایت باش، به مردم خدمت کن. شهید می شوی! منبع https://eitaa.com/hata03
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اخبار ساعت دو اعلام کرده بود که ابراهیم حاتمی کیا می خواهد درباره ی سردار سلیمانی فیلم بسازد. خبر که به حاج قاسم رسید، نگذاشت. آقا ابراهیم گله اش را به رهبری برد. کارش راه نیفتاد. نمی گذاشت از خودش بگویند. لوح و تقدیرنامه نمی گرفت. خاطره که می گفت، به گردن این و آن می انداخت. از او بنر می زدند، مراسم را به هم می زد. این سال آخری که آقا گفته بودند بیا و مدال ذوالفقارت را بگیر، اشکش درآمد. دستور رهبرش بود می خواست با التماس، امتناع کند. آقا که پافشاری کردند، با عوامل دیدار شرط گذاشت که ماجرایش رسانه ای نشود. شهید شد. سه سال بعد، دانشگاه استکهلم سوئد، به یکی از دانشجوهای دکترایش اخطار داد که نمی تواند از قاسم سلیمانی در ابتدای پایان نامه اش تقدیر کند. وحید سعادت طلب، همان دانشجوی دکترای شیمی گفته بود این مخالف ادعای آزادی بیان شماست. هرگز دفاع نمی کنم اگر نشود از او نام ببرم. بماند که وحید علت اصرارش را چه گفته بود به خبرنگار ها. سخن اینجاست؛ آن وقتی که فرمانده ما اصرار داشت بی نام بماند، دشمنانش اسم او را به جا و بی جا روی سکوها بالا می بردند. بدنام اش می خواستند. بعد از شهادتش اما همه چیز برعکس شد. قهرمان ما دل ها را یکی یکی فتح می کند، دشمنانش به پا شده اند بی نام اش کنند! زنهار! منبع اینجا و اینجا https://eitaa.com/hata03
هفت هشت ماه قبل از شهادتش، بین افسران دانشگاه امام حسین حرف از کتاب خواندن زد. بحث تاریخ چهارساله ی حکومت آقا امیرالمومنین بود. حواله کرد به خواندن کتاب پسر علامه دوانی. کوفه. علامه دوانی همان تاریخ نگاری است که آقا درباره اش گفتند این مرد شجره ی طیبه است. گفتند تمام فرزندان او هم اهل خیر و تقوا و علم اند. بعد درباره ی همین کتاب کوفه ی محمد حسین رجبی دوانی گفتند مثل یک دوره تاریخ معاصر امیرالمؤمنین و سیدالشهداست و انتظار ما از بیت آقای دوانی همین است. حاج قاسم به این کتاب حواله داده بود آن موقع. علی شیرازی رفیق چهل ساله اش یک سال بعد از آن سخنرانی نوشت او از همان جبهه سال های شصت، شبانه روز کتاب می خواند. انگار که یک محقق داشت می جنگید. نشان به نشان آن جلسه ای که تا سه نیمه شب طول کشید؛ فرمانده رفت که تا ساعتی استراحت کند، پورجعفری گفته بود حاجی نخوابید! کتاب خواند! آخرین باری هم که می خواسته از اتاق کارش در تهران خارج بشود؛ به سمت پرواز برود، لیست چند تا کتاب را روی میز کارش می گذارد و می گوید اگر برگشتم این چند قلم برنامه ی مطالعاتی ام هستند. حالا که چند ماه قبل از شهادتش دارد کتاب آقای دوانی را معرفی می کند، من می گویم این کتاب خواندن دارد! منبع اینجا و اینجا https://eitaa.com/hata03