6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دیگر مادری نیست تا موهایش رو شانه کند 💔
@hatef10012
هدایت شده از انجمن روایتگران فجر فارس(NGO)
💥به مناسبت سالروز عملیات کربلای ۵
💥لشکر ۱۹ فجر، علمدار عملیات کربلای ۵
اهتزاز پرچم امام رضا (ع) در خاک عراق
💥در کربلای ۵ ، سردار محسن رضایی فرمانده وقت کل سپاه ، پرچم متبرک گنبد حضرت علی بن موسیالرضا (علیه السلام) را به لشکر ۱۹ فجر دادند و همانطور که لشکر ۲۵ کربلا در عملیات والفجر ۸ ، پرچم مقدس امام رضا (علیه السلام) را بر منارههای مسجد فاو به اهتزاز درآورده بود ، لشکر همیشه پیروز ۱۹ فجر فارس آن را در منطقه پنجضلعی برفراز پاسگاه کوت سواری عراق نصب کرده و به اهتزاز درآورده شد.
#انجمن_راویان_فجر_فارس
#ستاد_کنگره_امیران_سرداران_و_۱۵۰۰۰_شهید_ولایتمدار_استان_فارس
@raviyanfarss
@kshohadayefars
۲۰ دی هم داره به ساعات پایانیش میرسه!!!
چه روزهای ماندگاری....
چه ساعات پر از خاطره ای...
و
چه دقایق پر از استرس ، انتظار و....
کمتر از ۴۰ ساعت دیگه!!!
#سید_رضا_متولی
@hatef10012
💥تو به دیگران یاد می دهی چطور با تو برخورد کنند..
💥وقتی تو تغییر می کنی آنها هم تغییر می کنند!!
💥هنگامی که شروع به احترام گذاشتن به خودت می کنی در واقع به دیگران نحوه محترمانه برخورد کردن با خودت را می آموزی...
💥وقتی در روابطت قدرتمندانه ظاهر می شوی ، دیگران یاد میگیرند با فرد توانمندی روبرو هستند...
💥می خواهی آدم ها را تغییر دهی؟؟؟
بهترین راه تحول آنها ، ایجاد دگرگونی در خود تو است ، تو بهتر شو ، تا دیگران برخورد بهتری با تو داشته باشند...!
💥تغییر در تو ، تغییر در محیط پیرامون و جامعه است!!
#سید_رضا_متولی
@hatef10012
اینجا با هم باشیم⚘️
۲۰ دی هم داره به ساعات پایانیش میرسه!!! چه روزهای ماندگاری.... چه ساعات پر از خاطره ای... و چه دقایق
۲۱ دی هم ساعتی دیگر تمام میشود...
از قضا ۲۱ ساعت دیگر!!!
#اللهم_اجعل_عواقب_امورنا_خیرا
#سید_رضا_متولی
@hatef10012
چشم خود را باز کردم ابتدا گفتم حسین
با زبان اشکهای بیصدا گفتم حسین
❤️ #صلی_الله_علیک_یااباعبدالله
💥هر کسی عشق را
با زبان خود بیان میکند:
🔸️دارکوب میکوبد...
🔹️نقاش میکِشد...
🔸️قناری میخواند...
🔹️آهو میدوَد...
🔸️نویسنده ، مینویسد...
💥و اما
خدا ، میبخشد...❤️
#سید_رضا_متولی
@hatef10012
اینجا با هم باشیم⚘️
سالها میگذرد...
انگار همین عصر امروز بود ، که دستم در دستان امدادگری بود تا منو به عقب ببرد...
موج انفجار، کلافه ام کرده بود و توان ایستادن و درست دیدن را نداشتم...
به امدادگری ، حدود سن خودم ، مرا سپردند ، در مسیر به عقبه از خاکریزی رد شدیم ، به محض پایین رسیدن ، صدای به زمین خوردن رگبار کاتیوشا توجه را به خود جلب کرد..
در کمتر از ثانیه ای ک ترکشی سرخ رنگ باندازه نعلبکی بسمتم میآمد
چشمانم براق شد!!
که ناگاه در ده متری ما به زمین خورد و کمانه کرد و در درنگی از ثانیه ، سمت راست گردنم را نشانه گرفت و کاری کرد که سرم بکل بر شانه ی چپ افتاد...
همه چیز وارونه شد..
خون گرم ، با شدت تمام فواره زد به آسمان!
ساعت حدود ۴ یا ۵ بعدازظهر ، عصر زمستانی ۲۲ دی ماه ۶۵ و ظاهرا قرار نبود که غروبش را ببینم که ندیدم...!!
دو هفته در بیهوشی کامل در جمع قوای آذری زبان ، میهمان بیمارستان تبریز بودم!
نامم ناشناس ۱۰۳ شده بود...
و پس از چندین مرحله ، اتاق عمل رفتن ، به یکباره بهوش آمدم در حالی که هیچ چیزی بیاد نداشتم!
حافظه فُرمَت شده بود..
و بماند که بماند...
****
طی قراره چند ساله ، سعی میکنم در همان روز و ساعت در شلمچه باشم
شلمچه ای که قرار بود بال پرواز بگیرم که نشد...
شهادت ، سعادت میخواهد و متعلق به خاصان روزگار است...
نه من سیه روزی که ...
قرارم مثل هرسال این بود که در ۲۲ دی ماه ، آنجا باشم مثل شب جمعه ، شب زیارتی حضرت ارباب علیه السلام و شب میلاد حضرت مادر سلام الله علیها ، ۲۲ دی ۱۴۰۱ که حضور داشتم و ...
امسال توفیق نداد که الان شلمچه باشم...😭
#همچنان_منتظر
✍️🏻 #سید_رضا_متولی
@hatef10012