For you ° @yeganeh3102
در دل جنگلهای انبوه شمال غربی، شهری کوچکی پنهان شده جایی که هیچ نقشه ای درست نشانش نمیدهد و اتفاقات عجیبی در آن مثل باران تابستانی معمولیاند.تو و برادرت برای گذروندن یک تعطیلات تابستونی ساده راهی اونجا شدین قرار بود چند هفته استراحت، بستنی، و قدمزدن توی جنگل باشه . کمکم فهمیدین که این شهر فقط عجیب نیست بلکه زنده است. و چیزی؟ یا کسی؟سالهاست منتظر ورود شما بوده .
و در آخرین روز تابستون با چمدونهایی که از گرد و خاک و خاطرات پر شده شهر رو ترک میکنین ما اینبار میدونین که هیچ تعطیلات تابستونی عادی وجود نداشت حداقل نه برای شما
° Gravity Falls
C- @hottess
For you ° https://eitaa.com/joinchat/3667199467Ccdc3c4795b
تو یه دختر یتیم با موهای قرمز و دنیایی از قصهها توی سرت، بالاخره به آرزوت رسیده بودی قرار بود بری به یه خونهی معمولی، کنار یک خانواده معمولی .
وقتی رسیدی فهمیدی که اشتباهی شده قرار بود پسر بچهای رو به سرپرستی بگیرن، نه یه دختر پرحرف و خیالبافی مثل تو . اما تصمیم گرفتن که نگهت دارن .
با همه سختیها و لحظات شاد، تو فهمیدی که خونه واقعی کجاست. اینجا جایی بود که عشق و مهربونی رو پیدا کردی با اینکه گاهی اوقات شیطنت میکردی و باعث دردسر میشدی ماریلا و متیو بهت یاد دادن که چطور قوی باشی و چطور خودت رو دوست داشته باشی حالا دیگه فقط یه دختر یتیم نیستی تو انه شرلی هستی و داستانت تازه شروع شده .
° Anne With An E
C- @hottess
For you ° @omlet_meow
زندگی تو توی همین لحظهها گیر کرده بود
روزهای اول همه چیز مثل یه رویای شیرین بود. عشق،خانواده،یک اینده روشن،اما چرخ روزگار خیلی زود چرخید.جنگ،همه چیز رو دگرگون کرد. خونه ات ، خانواده ات، آرامشت انگار که توی یه طوفان گم شده باشی. بارها و بارها زمین خوردی، اما هر بار سعی کردی بلند شی.سعی کردی قوی باشی، برای خودت، برای کسایی که دوستشون داشتی.
بالاخره،بعد از همه سختیها، لحظه گرگ و میش تموم شد.خورشید دوباره تابید و یه شروع تازه رو برات به ارمغان آورد. تونستی زخمهای گذشته رو ترمیم کنی و دوباره روی پاهای خودت بایستی. شاید دیگه اون آدم سابق نبودی، اما قویتر شده بودی. زندگی بهت یاد داد که حتی توی تاریکترین لحظهها هم میشه امید رو پیدا کرد و دوباره رویای ساختن یه زندگی قشنگ رو داشت. و این، پایان داستان تویه و البته شروعش .
° لحظه گرگ و میش
C- @hottess
For you ° https://eitaa.com/joinchat/4058318061C95ef8e9cfc
بیبی اسمش هم مثل آهنگ بود
تو خب، تو کسی بودی که توی دنیای اون گیر افتاده بودی. دنیایی که با صدای موزیک و دود لاستیک تعریف میشد. اون یه راننده بود، حرفهایترین رانندهای که تا حالا دیدی. با اون عینک دودی لعنتیش . هر بار که سوار ماشین میشدین و موزیک شروع میشد، انگار که وارد یه دنیای دیگه میشدین. دنیایی که توش فقط تو بودی و اون، و جاده پیش روتون. بعضی وقتا از این همه هیجان میترسیدی، اما نمیتونستی ازش دل بکنی اون یه جور اعتیاد بود، یه هیجان خطرناک که نمیخواستی ترکش کنی . اون میخواست از این زندگی خلاص بشه، یه زندگی عادی رو شروع کنه. و تو کنارش بودی، یا شاید هم باید گفت، همراهش بودی. ولی توی این بازی، همیشه یه نفر باید بازنده میشد و
شاید دیگه هرگز نتونی اون موزیکهای دیوانهوار رو باهاش گوش بدی .
° Baby Driver
C- @hottess
For you ° @am1bluo