امروز داشتم فکر میکردم من و گازای نجیب شبیه همیم. دیگه دلم نمیخواد واکنش بدم، دلم نمیخواد با آدما حرف بزنم. دلم میخواد گاز باشم، محو باشم، آزاد باشم. ولی نیستم. تا چشم کار میکنه یه نافلز بدبختم که چکش خوار نیست و داره زیر بار همه چی خورد میشه.
میگه وابسته نشو، میگم وابسته نشو توی یک رابطه عاطفی مثل اینه که توی چایی شکر بریزی و بگی شیرین نشو.. :)
هدایت شده از اجتماع مظلومین ؛
شک ندارم یار ِمن سررشته اش موسیقی است ؛
بس که با احوال ِمن ساز مخالف میزند.. (:
پرسید وقتی غمگيني چطور میخندی؟!
گفتم: به او که دوستش دارم فکر میکنم
به لبخندش، به نگاهش، به صدایش
و به بودنش که می ارزد به تمامِ جهان..