eitaa logo
Archive
66 دنبال‌کننده
3 عکس
0 ویدیو
0 فایل
آرشیو دست‌نوشته‌ها ؛ کپی نه ولی فوروارد اوکیه. دیلی: @excusem3 ناشناس:https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_se6u6ej&btn=نقا‌ب‌‌دار جواب ناشناسو توی خود برنامک یا دیلیم میذارم. ارتباط مستقیم: @Tsushi
مشاهده در ایتا
دانلود
Archive
کاش آن روز دستم را رها نکرده بودی. آن روز ابروانم در هم گره خوردند وقتی با آن لبخند بی‌پروای همیشگی گفتی: «تو زیادی رویاپردازی.». قبل از اینکه اجازه بدهی با سنگ ریزه‌های یخ‌زده به پایین قل بخورم، پوست بدنم مور مور شده بود. تردید داشتم از سرمای هواست یا زهر کلماتت. هنگام سقوط، کتف و پهلوهایم به زمین سخت و سنگی کوبیده می‌شد و بیشترین کاری که می‌توانستم بکنم، درخواست کمک از خود تو بود... نیمه راه، تنم به تنه تنومند درختی خمیده برخورد کرد. گمان نمی‌کنم بتوانم صدای قرچی که پس از برخورد، از ستون فقراتم شنیدم را فراموش کنم. نفس در سینه‌ام شکست؛ خفگی گلویم را می‌فشرد و سوزش چشمانم امانم را می‌برید. بینی‌ام را با صدا بالا می‌کشیدم و با دیدگان تار، سعی در پیدا کردن جثه‌ات در آن بالاها داشتم. اما تو، حتی قصد نداشتی به جسد نیمه‌جانی که کبود و تکه‌تکه، آن پایین افتاده، نگاهی بیندازی. شاید من زیادی رویاپرداز بودم؛ اما باز هم، کاش رهایم نکرده بودی... @he_wrote -
بازوهایش خیس شده بودند؛ بازهم نفهمید خونریزی کی شروع شده است. @he_wrote -