هدایت شده از قاصـــــدکـــــــ چـــــادرے
تداعی
از این فروشگاه به آن فروشگاه، از این داروخانه به آن داروخانه! دنبال یک پوشک درست ودرمان بودیم برای پسرم. پاهایش سوخته بودند یا حساسیت نمیدانستیم. یعنی هیچکس نمیدانست حتی دکتر. آخر سر بچه را گذاشتم وسط خانه. گریه میکرد و جگرم را آتش میزد. زخم هایش انگار روی بدن من نشسته بود. چشمانم را بستم و زار زدم و گفتم: «دیگه پوشک بیپوشک» به سبک مادرهای قدیم کهنهاش کردم. بلد نبودم حتی، ولی یاد گرفتم. پمادها کمکم اثر کرد و زخم ها روبه بهبودی رفت.
امروز وقتی تن تاول زدهی پسربچهای را در غزه دیدم آن روزها مثل فیلم جلوی چشمانم پخش شد. باز جگرم آتش گرفت، دلم میخواست دست مادر غزهای را بگیرم و پابهپایش تمام شهر را برای درمان آن زخمهای لعنتی بگردیم. حیف هم دست من کوتاه است هم دست آن مادرخالی. راستش من امروز بیشتر برای مادرهای غزه دل سوختهام.
مادرهایی از جنس بلور که باید بر کوه صبر، استوار بایستند.
✍🏻نرجس خرمی
#غزه
#فلسطین
قاصـــــدکـــــــ چـــــادرے
هشدار:
❌تصاویر حاوی صحنه دلخراش❌
هدایت شده از 🌺دخترک چادری🌺
🖤شهادت امام حسن عسگری(ع) را تسلیت🖤
#دخــتــرک_چــادری
هدایت شده از اندوه پرست
Sparky DeathcapSeptember.mp3
زمان:
حجم:
7.5M