هدایت شده از هی.
ناتوانی انسان و ذات مجازی فقط اونجاش که داری از غصهونگرانی میمیری ولی نمیدونی چی بگی تا بتونی مرهم باشی.
بچه ها بزارید یه بخش خیلی خلاصه و کوچیکی از بچگیم رو باهاتون به اشتراک بزارم😭
(-آقا استپ استپ مثلا شمشیر من اسبم میشه
-آقاا نه همون اول باید میگفتی قبول نیست
-همین یه دفعه دیگه قول قول)
~
(-مثلا الان این دوچرخه ها موتورامونن)
(اینجا جنگله زامبیم داره ها باید سریع رد بشیم)
~
(-تو حامدی من لیلااا
-آقا نهه تو بانویی مثلا منم محافظتم
-اَصی من نمیام بازی
-عه باشههه باشهه)
~
(-مثلا الان این مرغا گوسفندن من و تو ام اوردیمشون تو کوه بچرن)
(-مثلا من دختر کفشدوزکی ام تو گربه سیاه)
(درست کردن انگشتر گربه ی سیاه)
(تلاش برای پوشیدن لباس مثل مرد عنکبوتی)
[تصور کردن خود به جای بازیکن های توی برنامه کودک(فوتبالیست ها یا فوتبال رباتیک)]
(رفتن جلوی پنکه تا تن صدا مثل صدای رباتای بد تو فوتبال رباتیک بشه)
(انداختن توپ تو کوچه پشت خونه به دفعات بسیاااار)
(تلاش برای گل زدن به پسرعمه ها)
(تلاش برای زدن پسر عمه ها با جارو و دمپایی همراه با نوه عمه)
(انداختن ترقه دقیقا پشت در شیشه ای اتاق و زهره ترک کردن همه همراه با پسر عمه)
(تقلید تمام قسمت های سریال های کره ای و ایرانی همراه با دختر خاله)
(حرص خوردن از بچه های کوچیکتر که نمیزارن بازی کنیم با دختر خاله)
ووو...