eitaa logo
بـهـتـࢪیـن زیـنـت《حـجـاب》
827 دنبال‌کننده
10.1هزار عکس
4.4هزار ویدیو
180 فایل
شروط👈 @Sharayetcanal بیسیم چیمون👇 https://harfeto.timefriend.net/16622644184270 بیسیم چی📞 🌸خواهَࢪاا_خواهَࢪاا🌸 +مࢪڪز بگوشیم👂🏻 -حجاب!..🌱 حجابتونومُحڪَم‌بگیرید حتۍ،توۍفضاۍمجازۍ📱 اینجابچِه‌هابخاطِࢪِحفظِ‌چادُࢪِ ناموس‌شیعِه.. مۍزَنَن‌به‌خطِ دشمݩ
مشاهده در ایتا
دانلود
🦋به نام خدای یکتا🦋 🌼 📚 ‌‌‌_______________________________ گلی که امیر حسین برام خریده بود و همرام برداشتم... و انداختم سطل آشغال... وقتی رسیدیم کنار مزار شهدا خیلی آرامش گرفتم.. کنار قبر شهیدمورد نظرم نشستم و بعد یک فاتحه و صفحه قرآن. کلی گریه کردم.. ازش خواستم کمکم کنه کمکم کنه که جور نشه. خیلی میترسیدم.... با پریا از قبر های شهیدان دور شدیم.. روی یکی از نمیکت ها ی کنار نشستیم. .. و مردم را نگاه میکردیم... _نرگس؟ +جانم! _میخوام راجب به یه جریانی باهات صحبت کنم. .. +خب! _به کسی نگو.. +چشم میگی حالا _برام یه خواستگار اومده.. از نظر مامان بابام کلی تایید شده.. قراره امشب بیان خونومون باهم صحبت کنیم. +خب! _همین دیگه. +نظر خودت چیه!! _نمیدونم هر چی که خدا بخواد.. استرس دارم... +مگه نمیگی هرچی خدا بخواد.. _اره خب😔 +پس نگران نباش هر چی صلاحه... _خب اگه صلاح خدا نباشه چی؟؟ +مگه دوسش داری؟! دیدیش اصلا؟! _الان چهار ساله که گفته.. +از 15 سالگیت؟!؟!!!!!!! _اره😔اما اون موقع بابام گفت که دختر من هنوز بچس.. اونام گفتن ما صبر میکنیم تا هر وقت که شما گفتین. بابامم بهشون گفت 20 سالگی.. گفتن صبر میکنیم. آرش خودش 24سالشه... خدمت رفته. کار هم داره +خب پس اسمش آرشه.. نگران نباش انشالله که خیره عزیزم.... _انشالله... ........ پریا و رسوندم و راهی خونه شدم... فکر میکردم با پریا همدردم... اما نه اصلا اینطور نیست.... اون حداقل یه حس کوچیک به آرش داره من چی منی که هیچ حسی به امیر حسین ندارم... چی منی که حتی نمیتونم.... خدایاااا من چکار کنم اخهه... چطور کنار بیام... خدایااا... به خونه که رسیدم ماشین امیر علیو دیدم... میخواستم یکم وقت تلف کنم اما نمیشد هوا تاریک شده بود و باید زود تر برم داخل... کلید انداختم و در و که باز کردم.... به نظر میرسید امیر علی هم همون موقع رسیده بود... چون هنوز داشتن احوال پرسی میکردن ... امیر علی وقتی منو دید... _به به نرگس خانم خوبی؟ کجا بودی تا الان؟ +سلام.. گلزار شهدا بودم مامان میدونه...با دوستم بودم پریا.. ..
🦋به نام خدای یکتا🦋 🌼 📚 ________________________ بعد کلی احوال پرسی گرم.. رفتیم داخل.. سعی میکردم ناراحتمیمو اصلا به رو خودم نیارم.. لباسامو که عوض کردم رفتم پیش خانواده... بعد کلی حرف زدن و خندیدن های مصنوعی.. و جک گفتن... بابا:امیر علی تو نظرت چیه راجب امیر حسین.. امیر علی:نظر منم نظر خودتونه نظر خودت چیه بابا؟ ... بابا:نظر من که مشخصه،، 😁نظر مامانتم نظر نرگسه.. آرمان:بابا صبح زن عمو میگفت الان برن باهم صحبت کنن فردا ما بیاییم خاستگاری.. بابا:خب نرگس صحبت کردی نتیجه چی شد؟ آرمان _عه بابا نزاشتم که... باید اجازه شما میبود😁 بابا:اگه به احازه منه میگم که همین الان عقد و بخونین که. 😂 امیر علی:عه بابا... الان نظر همه ما مثبته ولی خب ماکه نمیخواهیم باامیر حسین زندگی کنیم نرگس باید زندگی کنه نظر اصلی نظر نرگسه.. (بااین حرف امیر علی خیالم راحت شد و ته دلم خوشحال 🙂 با خودم گفتگ الان بهترین موقعس که بگم نظر من منفیه.. خدایااااا شکرت که اینقدررر مهربونیییی😍 امیر علی :خب نرگس همه ی ما میدونیم امیر حسین خیلی پسر خوبیه،، خانواده دوسته،، از همه مهم تر دوست داره... و اینکه الان سه سال پیش چهار سال پیش گفتن به ما.. وقتی که گفتن.... بابا گفت پسرتون باید بره خدمت، کار هم داشته باشه، خدارو شکر الان امیر حسین همه شرایطو داره.. و اینکه دلیلی برا جواب منفی وجود نداره... ولی بازم هر چی صلاح خودته... پس نظر قطعی تو همین الان تا همه دور همیم بگو آبجی! ‌(بغض داشتم و اصلا به رو خودم نیاوردم... الان اگه بگم نه نمیخوام حتما چراشو میپرسن اون موقع چی بگم؟؟ بگم دوسش ندارم؟؟ میگن خب ازدواج میکنی بعد بهش علاقه مند میشی.. اگه بگم تو دلم نیست این ازدواج... حتما میپرسن ازدواج باکسی دیگه تو دلته؟؟ اون موقع چی بگم؟؟؟ خدایااااا همین جور که به فکر فرو رفته بودم یکدفعه با صدا آرمان به خودم اومدم....) آرمان:نرگس؟! پس سکوت علامت رضایتشه 😍 (با این حرف آرمان کمر شکن شدم... بغضم بیشتر شد... حلقه اشکی در چشمانم جمع شد اجازه فرو ریختن بهش را ندادم... به سختی شیرینی را در دهانم گذاشتم و یک لیوان آب خوردم و بغضمو قورت دادم.... امیر علی:بابا میگم چطوره که هفته دیگه بیان اول اینکه باهم صحبت کنن، بعد تایین مهریه،،، بعد اگه شد یک عقد موقت.. بعدشم آزامویشو کارای ازدواج..... همه موافقت کردن و هیچکس به سکوت من اهمیت نمیداد باید حتما خودمو خوشحال نشون بدممم.....
🦋به نام خدای یکتا🦋 🌼 📚 ______________________ بالاخره تموم شد... قرار بود امشب بیان برا خاستگاری حالم اصلا خوب نبود... خدایاا😭 خودت بهتر میدونی اگه واقعا این ازدواج به صلاحه؟؟؟؟ اخهههه من دوسش ندارم..... 😭😭 خودت درستش کن...😭 خدایا من هیچ حسی بهش ندارم😭 خدایا اگه میخوای جورش کنی 😭باید. کاری کنی کنی عاشقش بشم😭 خدایاااااا..... نمیتونستم از خدا بخوام که جورش نکنه باید میگفتم هر چی صلاحه... من اصلا حس ندارم بهش هیچ نمیخوامم عاشقش بشم... کجای دنیا داریم دختری روز خواستگاری بشینه و کلی گریه کنه... خدایاا 😭 _نرگس!! +جانم مادر جان؟! _میگم که برو تا مهمونا نیومدن باپریا یه روسری خوشکل برا خودت بخر امشب بپوشی... +عه مامان این همه روسری دارم یکی از همونا رو میپوشم... پریا هم اصلا نمیدونه.... _وا چرا بهش نگفتی اگه بگی کلی خوشحال میشه... +نگفتم بهش خب هنوز که چیزی قطعی نشده که بگم.. _چطور قطعی نشده امشب با هم صحبت میکنین بعدشم کاراتون رو انجام میدیم تموم میشه. دیگه... +مامان اصلا بزار بیان ما باهم صحبت کنیم شاید اصلا نخواستیم همدیگرو 😂 ‌_عجب.. نگو نمیخواییم همدگرو یدفه واقعی بشه قسمت هم نشین ها😂 (خداکنه😭) +چشمم 😂 حالم بهم میخوره از این خنده های مصنوعی....من دعا میکنم جور نشه.. مامانم میگه نگو اینجور یدفعه قسمت هم نشین.. _نرگس!! _نرگس!! _خوابیییییییییدی؟؟؟؟ +چیشده مامان؟! _الان چه موقع خوابیدنه.. پاشو... پاشو برو موهاتو شونه کن یک ساعت دیگه میان ها... امیر علی هم اومده پاشو... الان امیر حسین میاد میگه نرگس کجاست.. بهش بگیم زنت از لنگ ظهر خوابیده تا ساعت هفت شب؟؟ بلند شدم.. بعد احوال پرسی و کلی عروس خانم گفتن به من 😐 رفتم یه اب به صورتم. زدم. تقریبا همشون یه عروس خانمی گفتن... امیرعلی گفت به به عروس کوچولو ما چطوره... عاطفه گفت عروس خانم روز خواستگاریش خواب افتاده... آرمان. اخجوون خواهرم داره عروس میشه... بهم میگفت نرگس عروسیت تنها کسی که مجلسو میچرخونه قول میدم خودم باشم کلی برات میرقصم.....
☺️ شماره اخر تلفنت چنده؟🤔 برای اون شهید 10 تا صلوات بفرست🌸🕊 ❤️1 شهید حاج قاسم سلیمانی 💛2 شهید محسن حججی 💙3 شهید احمد یوسفی 💜4 شهید عباس دانشور 💚5 شهید ابراهیم هادی 💖6 شهید محمود کاوه 🧡7 شهیدان گمنام 🖤8 شهید محمدحسین فهمیده 💚9 شهید محمد حسین یوسف الهی 💓0 شهید فیروز حمیدی زاده *
چگونہ‌سرباز شویم‌؟! قدم‌هایی‌برای‌خودسازی یاران امام زمان﴿؏ـج﴾: ☝️🏻 ¹-قدم اول: نماز اول وقت☝️🏻📿 ²-قدم دوم: احترام به پدرومادر🙃♥️ ³-قدم سوم: قرائت روزانه دعای عہد📖🖇 ⁴-قدم چهارم: صبر در تمام امور✋🏻 ⁵-قدم پنجم: وفای به عہد با امام زمان ⁶-قدم ششم: قرائت روزانہ قرآن همراه بامعنی📚 ⁷-قدم هفتم: جلوگیری از پرخوری و پرخوابی✋🏻😴 ⁸‌-قدم هشتم: پرداخت روزانہ صدقہ💴 ⁹-قدم نہم: غیبت نکردن🤐 ¹⁰-قدم دهم: فرو بردن خشم🤬 ¹¹-قدم یازدهم: ترڪ حسادت🙁😬 ¹²-قدم دوازدهم: ترڪ دروغ⛔️ ¹³-قدم سیزدهم: ڪنترل چشم👀 ¹⁴-قدم چهاردهم: دائم الوضو بودن💦 ¹⁵- قدم پانزدهم: ترک فحش 😠🤭 ¹⁶- قدم شانزدهم: پاکیزه بودن 💚 ¹⁷- قدم هفدهم: عمل به واجبات و مستحب ها 📒📿 ¹⁸- قدم هجدهم: منتظر امام زمان بودن 🙄 ¹⁹- قدم نوزدهم: دعا برای ظهور 🤲🏻 ²⁰- قدم بیستم: حرف زدن با امام زمان درمورد یار شدنش 😊
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اعمال‌قبل‌ازخواب🌹😉 حضرت‌رسول‌اڪرم‌فرمودندهرشب‌پیش‌ازخواب : 🌿⃟♥️|قرآن‌راختم‌ڪنید! ↫٣بارسوره‌توحید🌙" 🌿⃟♥️|پیامبران‌راشفیع‌خودگردانید! ↫۱بار:اللھم‌صل‌علی‌محمدوآل‌محمدعجل‌فرجھم اللھم‌صل‌علی‌جمیع‌الـانبیاءوالمرسلین🌙" 🌿⃟♥️|مومنین‌راازخودراضی‌ڪنید! ↫۱بار:اللھم‌اغفرللمومنین‌والمومنات🌙" 🌿⃟♥️|یك‌حج‌ویك‌عمره‌بہ‌جاآورید! ↫۱بار:سبحان‌الله‌والحمدلله‌ولااله‌الاالله‌والله‌اکبر🌙" 🌿⃟♥️|اقامہ‌هزاررڪعت‌نماز! ↫٣بار:یَفْعَلُ‌اللهُ‌مایَشاءُبِقُدْرَتِہ‌وَیحْڪمُ‌مایُریدُبِعِزَّتِہ🌙" 🌿⃟♥️‌|^^ قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحى إِلَیَّ أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً ۰۱۱۝ ♡ 🌿⃟♥️|خواندن‌سوره‌تڪاثر! 🌿⃟♥️|دعاےهنگام‌خوابیدن! ↫باسْمِك‌اللَّھمَّ‌أَمُوتُ‌وَاَحْیَا🌙" قبل خواب وضو فراموش نشه(:✋🏻
56_aqayi_tahdir_vaqeaa_.mp3
زمان: حجم: 971.1K
﷽ کسی هر شب سوره واقعه را بخواند(:✨ . ۱) از فضیلت خواندن سوره واقعه رفع فقر و تنگدستی است . ۲) سوره واقعه باعث ایجاد برکت در زندگی میشود . ۳) محبوبیت نزد خدا از فواید سوره واقعه است . ۴) یکی دیگر از برکات و خواص سوره واقعه آسانی مرگ و بخشش اموات است✨💫
قرار شبانه🙃🌛💫 سوره واقعه می خوانم(:✨💫