اگه جاموندی مطمئن باش امام حسین میخواد عطشِ عشقِ به زیارت رو تو دلت بیشتر کنه...
#پروفایل
-درکویِنیکنامانماراگذرندادند
-گرتونمیپسندیتغییرکنقضارا..🖤
#ویژهاربعینحسینی🥀
🔮 مجموعه پیامهای مکتب عاشورا
♨️ پیام چهلم: رَحِمهای ناپاک، بستر پرورش دشمنان اهلبیت(ع)‼️
✅ آنچه آیندهی جامعهی آخرالزّمان را بسیار وحشتناک نشان میدهد، رواجِ «روابط نامشروعِ دختر و پسر» به اسم «دوستی» و «نامزدی» است!
#شعور_عاشورایی
#نشر_حداکثری
Mohammad Hossein PoyanfarPoyanfar - Man Iranamo To Araghi.mp3
زمان:
حجم:
15M
#مداحی
من ایرانمو تو عراقی، چه فراقی...💔!
#محمد_حسین_پویانفر
#رمان_چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن
نویسنده:سید مهدی بنی هاشمی
#پارت17
حالا مونده راضی کردن پدر و مادر! هرکاری میشد کردم تا قبول کنن… ازگریه و
زاری تا نخوردن غذا ولی فایده
نداشت. و این بحث ها تا چند هفته تو خونه ما ادامه داشت.. اوایلش چادرمو
میزاشتم توی یه پلاستیک و وقتی
از خونه بیرون میرفتم میزاشتم تا اینکه بابا و مامان اصرار من رو دیدن یه مقدار
دست کشیدن و گفتن یه مدت
میزاره خسته میشه. فعلا سرش باد داره و از این حرفها.
.خلاصه، امروز اولین روزیه که با چادر وارد دانشگاه میشم. از حراست جلوی در
گرفته تا بچه ها همه با تعجب
نگاه میکنن. نمیدونم ولی یه حس خوبی توش داشتم و به خاطر همین هم سریع
رفتم سمت دفتر بسیج
خواهران. وقتی وارد شدم سمانه که از صبح منتظرم بود سمتم اومد:.
-وای چه قدر ماه شدی گلم
-ممنون
-بابا و مامانو چطوری راضی کردی؟!
-خلاصه ما هم ترفندهایی داریم دیگه خب حالا بهمون میگی کارمون اینجا دقیقا
چیه
-آره… با کمال میل
در همین حین بودیم که زهرا خانم وارد دفتر شد و گفت:
-به به ریحانه جان…چه قدر چادر بهت میاد عزیزم
-ممنونم زهرا جان
-امیدوارم همیشه قدرشو بدونی
-منم امیدوارم… ای کاش همه قدرشو بدونن و حرمتشو نگه دارن
زهرا رو کرد به سمانه و گفت :
-سمانه جان آقا سید امروز داره میره مرکز و یه سر میاد پرونده ی اعضای جدید رو
بگیره..من الان امتحان دارم
وقتی اومد پرونده ها رو بهش تحویل بده
-چشم زهرایی..برو خیالت راحت
زهرا رفت و من و سمانه تنها شدیم و سمانه گفت: خوب جناب خانم مسئول
انسانی… این کار شماست که
پرونده ها رو تحویل بدین به اقا سید