- هِجای آبی"
سرانگشتانت بر پوستم خط بطلانی میکشند
بر تمام رنجهایی که پیش از این، زندگی مینامیدم.
بیا و مرا بیشتر بپوشان از این نور؛
بگذار تاریکی بماند برای آنها که زمان را با ساعت میسنجند...
نه ما که زمان را با نفس های یکدیگر میشماریم.
مرا بپوشان...
آنقدر که دیگر هیچ واژهای، هیچ رنجی،
و هیچ نامی از گذشته دستش به ما نرسد.