202030_377708968.mp3
8.96M
📚کتاب
هفت شهر عشق
"نگاهی نو به حماسه عاشورا"2⃣
📌حجت الاسلام خُدّامیان، کتاب را با استفاده از 123 منبع تاریخی معتبر، به خوبی در قالب رمان مستندسازی کرده است
═ೋ۞°•دانشگاه حجاب•°۞ೋ═
eitaa.com/joinchat/1938161666Cd17b99a872
17.02M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎙ابوذر روحی نماهنگ جدید خونده واسه اربعین چقد خووووبه😍
#سیدکاظم_روحبخش
@seyyed_kazem_roohbakhsh
═ೋ۞°•دانشگاه حجاب•°۞ೋ═
eitaa.com/joinchat/1938161666Cd17b99a872
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
⁉️ چرا افکار شیطانی به ذهنم میاد؟!
در این مواقع چیکار کنیم؟!
🔴پاسخ به یک سوال پر تکرار
🎤 استاد میرباقری
═ೋ۞°•دانشگاه حجاب•°۞ೋ═
eitaa.com/joinchat/1938161666Cd17b99a872
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔴 درددل سردار رادان با اهالی رسانه درباره دستگیری دو دختر هنجارشکن
🔸هیچکس نیامد قبل از نشان دادن صحنه درگیری؛ فحاشی آنها به مأموران ما را نشان دهد!
🔸هیچکس نمیگوید یک همکار ما خواست آنها را ببرد؛ خودشان مقاومت کردند.
🔸هیچ کس نمیگوید این دو خانم خلاف کرده اند، قانون را زیر پا گذاشته اند؛ این «بد» است. آن رفتار [مأمور پلیس] هم مقداری غیرحرفه ای است. اما رفتار پلیس می شود «بد» و آن رفتار غیرقانونی هم گم می شود!
═ೋ۞°•دانشگاه حجاب•°۞ೋ═
eitaa.com/joinchat/1938161666Cd17b99a872
✳️به پای قدم های "زائر"
🔹کوله پشتی، چمدان ، ساک، به همراه یک دنیا اشتیاق و عطش و کشش، همراهان زائران اربعینند.
🔹 و زائر همان عاشقی است که پا ،در جاده طلب می گذارد وبه سمت مطلوب و محبوب، می دود بال می گشاید.
🔸چشمان زائر ازاشتیاق دیدار برق می زند. او آن گنبدهای طلایی را سالهاست که در چشمانش قاب کرده است .
🔹زائر عاشق که باشی درک می کنی چه می گویم.
🔸 جاده اربعین طریق القدس است راه استجابت دعا برای ظهور.
🔹حواست باشد شاید عزیزی در کنارت قدم بردارد که به نیت ظهورش، گام بر می داری.
🔹 شاید با محبوبی چشم درچشم شوی که چشمانت برای غیبتش اشکبار است.
🔸 شاید با دلربایی هم کلام شوی که: " دلت را کوچه گردواژه ها در صبح های جمعه کرده ای و خوانده ای که" این الخیره بعد الخیره"
🔹 پس ادب حضور را به جا آور وبه سلامت گام بردار .
🔸 زاِئر عاشق !
🔺 چه زیبا همراه حضرت جبل الصبر زینب کبری گام برداشته ای برای رسیدن به حسین علیه السلام.
🔹چه نیکو، راه را برگزیده ای . خستگی پاهایت، رنج عاشقانه سفرت چقدر خریدنی است.
🔸 یادت باشدقدمهایت را که نذر ظهور کرده ای به نیابت ازمسلم امام زمان(عج) برداری که زیارتت ستاره باران برکات خواهد شد.
🔹 زندگیت به عشق اباعبدالله آباد. ای زائر عاشق!
اللهم ارزقنا فی الدنیا زیاره الحسین
و شفاعته فی الآخره
🍃 زینب سید میرزایی
═ೋ۞°•دانشگاه حجاب•°۞ೋ═
eitaa.com/joinchat/1938161666Cd17b99a872
7.85M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دختر فلسطینی:
یا رب دیگر به کجا برویم؟
😭 غیرت قریشی میخواهد این ضجه های مظلوم را بشنود
کجایند مدافعان حقوق زنان؟!
😔😔شرمنده ایم
═ೋ۞°•دانشگاه حجاب•°۞ೋ═
eitaa.com/joinchat/1938161666Cd17b99a872
دانشگاه حجاب
رمان واقعی«تجسم شیطان» #قسمت_پنجاه_پنجم 🎬: روح الله که اصلا قصد نداشت به فتانه با اینهمه خباثتش بی ا
رمان واقعی«تجسم شیطان»
#قسمت_پنجاه_ششم 🎬:
فتانه وارد خانه شد، لبخند مضحکی روی لب نشانده بود، روح الله از پشت پرده توری سفید رنگ هال، حیاط را دید میزد، با دیدن فتانه ،به سرعت به طرف در ورودی رفت، قلبش مثل گنجشککی بی قرار میزد، از صبح که فتانه رفته بود حوزه، حال روح الله همین گونه بود، حسی درونی به او نهیب میزد که یار دلت را خواهی یافت، روح الله هنوز نمی دانست آیا فتانه دست پر آمده یا نه؟! اما قلبش به تلاطم بود و با وجود این حس، مطمئن بود خبری هست.
قبل از رسیدن فتانه، روح الله در هال را باز کرد و سپس با صدای بلند سلام کرد.
فتانه که مشخص بود دست پر آمده همانطور که محمود را به کناری میزد، کفش هایش را در اورد و وارد هال شد و با لبخند نگاهی به روح الله کرد و گفت: یعنی دختر نگو و پنجهٔ آفتاب بگو، صورت مثل قرص ماه، ابروها کشیده و مشکی ،چشمها درشت و سیاه، اصلا با همون چشمای خوشگلش مطمئنم هزار نفر جذبش میشن، بینی قلمی و لبها غنچه، رنگ پوستش هم گندمی خوشگل یه ذره سبزه و بعد خنده ای صدادار کرد و همانطور که سعی می کرد با گوشه های چادرش برقصد ادامه داد: سفید سفید صد تومان، سرخ و سفید، سیصد تومان، حالا که رسید به سبزه، هر چی بگی می ارزه.. و بعد رو به روح الله گفت: دختر از این بهتر و ماه تر نمی تونی پیدا کنی، دیگه چی می خوای؟!
محمود با تعجب حرکات فتانه را نگاه می کرد، او خوب این زن مکار را می شناخت و تقریبا می دانست که فتانه چرا اینقدر خود عزیزی می کند.
روح الله که مثل لبو سرخ شده بود آهسته رو به فتانه گفت: اسمش چی هست؟
فتانه چادرش را درآورد وگفت: اسمش هم فاطمه است..
با شنیدن نام فاطمه، انگار بندی درون دل روح الله پاره شد، مطمئن بود خودشه...همون که قراره همسفر یک عمرش باشه، روح الله از شرم سرش را پایین انداخت و فتانه بی توجه به حال روح الله به سمت اتاق آخری رفت تا لباس هایش را عوض کند.
وارد اتاق شد، اتاق تاریک بود، کلید برق را زد، لامپ کم نور وسط اتاق روشن شد، چادرش را روی چوب لباسی ایستادهٔ گوشهٔ اتاق انداخت، به طرف کمد لباس چوبی که با پول های روح الله بی نوا خریده بود، رفت، در کمد را باز کرد و بلوزی زرد رنگ از بین لباسها انتخاب کرد و همانطور که خیره به آینه کوچکی که وسط شاخه های کنده کاری شدهٔ یک نخل، روی درب کمد بود زیر لب زمزمه کرد: دختری برات انتخاب کردم که لنگه نداره و خانواده ای متشخص داره، اما مطمئنم خانواده دختره به این وصلت رضایت نمیدن، آخه کی میاد دخترش را به پسری بده که زن باباش را زده؟! وقتی جواب رد شنید و بادش خوابید، اونموقع این پسرهٔ خیره سر مجبور میشه همون دختری را بگیره که به قول خودش من براش لقمه گرفتم، بزار فرزانه را بگیره یک زندگی براش بسازم دو تا از توش دربیاد، حقا که فرزانه در صورت و سیرت مثل خودمه و با زدن این حرف بشکنی زد و در کمد را بست.
ادامه دارد..
📝به قلم:ط_حسینی
═ೋ۞°•دانشگاه حجاب•°۞ೋ═
eitaa.com/joinchat/1938161666Cd17b99a872
Part03_هفت شهر عشق.mp3
9.27M
📚کتاب
هفت شهر عشق
"نگاهی نو به حماسه عاشورا"3⃣
📌حجت الاسلام خُدّامیان، کتاب را با استفاده از 123 منبع تاریخی معتبر، به خوبی در قالب رمان مستندسازی کرده است
═ೋ۞°•دانشگاه حجاب•°۞ೋ═
eitaa.com/joinchat/1938161666Cd17b99a872