eitaa logo
حکایات و پندیات📚
377 دنبال‌کننده
10 عکس
1 ویدیو
0 فایل
﷽. 🔰‍ موضوع کانال: 🔹داستان کوتاه و حکایات پندآموز 🔸سخنان پند آموز و اخلاقی از بزرگان لینک عضویت: http://eitaa.com/joinchat/4118413343Ca8f695bfad @ATHshakeri @shakeri :مدیر کانال
مشاهده در ایتا
دانلود
┄┄┅═✧❁﷽❁✧═┅┄┄ 📗از کتاب شریف مثنوی معنوی "آب روح شاه اگر شیرین بود جمله جوها پر زآب خوش شود" * اگر خصیصه های روحیِ سرآمد و امیر یک قوم نیکو باشد, خصائل نیک در آن جمع رواج خواهد یافت... 📚کتاب مثنوی معنوی مولانا دفتر پنجم حکایات و پندیات﷽ @hekayat_pandyat
┄┄┅═✧❁﷽❁✧═┅┄┄ ❇️ده چیز، ده چیز دیگر را مےخورد: 1⃣ نیکے بدی را 2⃣ تڪبر علم را 3⃣ توبه گناه را 4⃣ دروغ رزق را 5⃣ عدل ظلم را 6⃣ غم عمر را 7⃣صدقه بلا را 8⃣ خشم عقل را 9⃣ پشیمانے سخاوت را 0⃣1⃣ غیبت حسن عمل را حکایات و پندیات﷽ @hekayat_pandyat
❇️همیشه امیدتان به خدا باشد نه بندگانش؛ چون امید بستن به غیر خدا همچون خانه عنکبوت است : سست، شڪننده و بی اعتبار... خدا به تنهایی برایتان ڪافیست.. التماس به خدا جرأت است اگر برآورده شود ، رحمت است اگر برآورده نشود ، حکمت است... التماس به انسان خفت است اگر برآورده شود ، منت است اگر برآورده نشود ، ذلت است ... ✅در همه حال به او اعتماد ڪنید حکایات و پندیات﷽ @hekayat_pandyat
❇️«حكايت آموزنده» 🔰پسر جوان آن قدر عاشق دختر بود که گفت:تو نگران چی هستی؟ دختر جوان هم حرفش را زد: همون طور که خودت می‌دونی مادرت پیره و جز تو فرزندی نداره... باید شرط ضمن عقد بگذاریم که اگر زمین گیر شد، اونو به خونه ما نیاری و ببریش خانه سالمندان. پسر جوان آهی کشید و شرط دختر را پذیرفت... هنوز شش ماه از ازدواجشان نگذشته بود که زن جوان در یک تصادف اتومبیل قطع نخاع و ویلچر نشین شد. پسر جوان رو به مادرش گفت: بهتر نیست ببریمش آسایشگاه؟ مادر پیرش با عصبانیت گفت: مگه من مُردم که ببریش آسایشگاه؟ خودم تا موقعی که زمین‌گیر نشدم ازش مراقبت می‌کنم. پسر جوان اشک ریخت و به زنش نگاه کرد. زن جوان انگار با نگاهش به او می‌گفت: شرط ضمن عقد رو باطل کن!خيلى شرمنده ام! حکایات و پندیات﷽ @hekayat_pandyat
📗از کتاب شریف مثنوی معنوی " هر کسی کوشد به مالی یا فسون چیست دارم گوهری در اندرون " 💠 انسان ها بسیار در کسبِ مال و برتری طلبی بر دیگران می کوشند. چرا چنین است؟ وقتی که خود در درون خویشتن گوهری گرانبها دارند که می توانند آن را کشف کنند... 📚کتاب مثنوی معنوی مولانا * دفتر پنجم حکایات و پندیات﷽ @hekayat_pandyat
┄┄┅═✧❁﷽❁✧═┅┄┄ 🔸فرار شیطان... 🔰شیطان را در حال فرار از شهری دیده‌اند از او پرسیدند چرا از این شهر فرار کردی؟ 💠 در پاسخ گفت مهارت های دزدی رباخواری ریاکاری کلاهبرداری و دروغ اختلاس و رشوه خواری را به آنها آموختم و به وسیله اینها کاخ و ماشین و ویلا و مزرعه و غیره خریدند و ساختمان و بر روی آنها نوشته 👈((هذا من فضل ربی)) 🔸 نمک نشناسها از بیخ و بن منکر من شدند . حکایات و پندیات﷽ @hekayat_pandyat
┄┄┅═✧❁﷽❁✧═┅┄┄ 📗از کتاب شریف مثنوی معنوی " قول و فعلِ بی تناقض بایدت تا قبول اندر زمان پیش آیدت " 💠اگر می خواهی برای همیشه مقبول و قابل اعتماد باشی, باید که بین سخن و اعمالت دوگانگی نباشد... 📚کتاب مثنوی معنوی مولانا دفتر پنجم حکایات و پندیات﷽ @hekayat_pandyat
┄┄┅═✧❁﷽❁✧═┅┄┄ 📗از کتاب شریف مثنوی معنوی " زان فراخ آمد چنین روزی ما که دریدن شد قبادوزی ما " 💠 روزی ما از آن گسترده می گردد که که به جای جستجوی متاع دنیایی, صرف نظر کردن از آنها را بیاموزیم... 📚کتاب مثنوی معنوی مولانا دفتر پنجم حکایات و پندیات﷽ @hekayat_pandyat
❇️خنده_ملائک به دو گروه از مردگان! 💠آیت‌الله مجتهدی تهرانی فرمودند: در روایت است وقتی تلقین به بعضی مردگان خوانده می شود و او را تکان می دهند و می گویند: "اِسمَع! اِفهَم!" ملایکه میخندند که این زنده بود نفهمید الان چگونه بفهمد؟!!! خدا کند ما از این دسته نباشیم که ملائکه به ما بخندند. إن شاءالله تا زنده هستیم، بشنویم و بفهمیم. 🔹یک جای دیگر که ملائکه می خندند، زن_بی_حجابی است که رویش را از نامحرم نمی گرفته و حالا مرده است. وقتی او را دفن می کنند، باید روی او ر ا باز کنند و عقب بزنند، قبر کن می گوید: "یک محرم بیاید" 🔸اینجاست که ملائکه می خندند و می گویند: "این وقتی زنده بود، همه سر و صورت او را می دیدند و محرم و نامحرم نداشت، حالا می گویید محرم بیاید، رویش را عقب بزند؟! حکایات و پندیات﷽ @hekayat_pandyat
┄┄┅═✧❁﷽❁✧═┅┄┄ 📗از کتاب شریف مثنوی معنوی " یسر با عسر است هین آیس مباش راه داری زین ممات اندر معاش " 💠 سختی ها ناامیدت نکند که رسیدن به آرامش با تحمل سختی ها ممکن می شود. راه رسیدن به نعمت ها از رنج و سختی های بسیار می گذرد... 📚کتاب مثنوی معنوی مولانا دفتر پنجم حکایات و پندیات﷽ @hekayat_pandyat
┄┄┅═✧❁﷽❁✧═┅┄┄ 💠 پروانه به خرس گفت: دوستت دارم... خرس گفت: الان میخوام بخوابم، باشه بیدار شم حرف میزنیم...! خرس به خواب زمستانی رفت و هیچوقت نفهمید که عمر پروانه فقط 3 روز است...! 🌸 "همديگر را دوست داشته باشيم؛ 🔸 شاید فردایی نباشد... آدمای زنده به گل و محبت نیاز دارن و مرده ها به فاتحه! ⛔️ ولی ما گاهی برعکس عمل میکنیم! به مرده ها سر می زنیم و گل می بریم براشون، ولی راحت فاتحه زنده ها رو می خونیم! گاهی فرصت باهم بودن کمتر از عمر شکوفه هاست! 🌸 بیائیم ساده ترین چیز رو از هم دريغ نكنيم ✅ عشق. محبت حکایات و پندیات﷽ @hekayat_pandyat
┄┄┅═✧❁﷽❁✧═┅┄┄ 📗از کتاب شریف مثنوی معنوی " مکر کن تا کمترین بنده شوی در کمی رفتی خداونده شوی روبهی و خدمت ای گرگ کهن هیچ بر قصد خداوندی مکن " 💠 بیندیش که چگونه متواضع ترینِ بندگان شوی... در این صورت به بزرگی می رسی. هرگز به قصد برتری یافتن بر دیگران تدبیر و تلاشی نکن... 📚کتاب مثنوی معنوی مولانا دفتر پنجم حکایات و پندیات﷽ @hekayat_pandyat