eitaa logo
🌷" ابراهیم هادی دیگر "🌷
215 دنبال‌کننده
4.5هزار عکس
705 ویدیو
24 فایل
🍃بسم رب شهدا والصدیقین🍃 +إمروز فضاے مجازے میواند ابزارے باشد براے زدݩ در دهان دشمن..[• إمام خامنهـ اے•]😊 ↶ فضیلٺ زندهـ نگهـ داشتن یاد و خاطرهـ ے شہدا ڪمتر از شهادٺ نیسٺ.+حضرٺ آقـا 🌹
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🌸🍃 دمی با " آقا محسن حججی" بعد از آنکه "محسن" وارد سپاه شد، عصرها به کتابفروشی می‌آمد و پولی که از قِبَل این کار به دست می‌آورد را برای اردوهای جهادی کنار می‌گذاشت. رشته تحصیلی "محسن" برق ساختمان بود و برق کشی ساختمان ها را نیز انجام می‌داد و پول دستمزدش را در قُلَّکی که برای این کار کنار گذاشته بود نگه می‌داشت و هر دفعه که به "اردوی جهادی" می رفتیم ۴-۳ میلیونی که جمع کرده بود را خرج اردو می‌کرد. به نقل از : حمید خلیلی (مدیر موسسه شهید احمد کاظمی) 📚منبع:نرم افزار سربلند @hekayate_deldadegi
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
هر عیب که هست از مسلمانی ماست ... به هیچ عنوان این ویدئو رو از دست ندین ... 😔😔👌👌
صبـــح است و هــــوای دلِ من مثلِ بهــار است پلکی بِزن و صبــح بخیر غزلم باش . . . سلام ،صبــحتون شهــدایـی🌺 @hekayate_deldadegi
گاهی تورا کنار خود احساس میکنم اما چقدر دلخوشیِ خوابها کم است ... 📚@hekayate_deldadegi
🍃🌸🍃 27 سال گذشت از هستی ات به یک باره قاب شد تمام خاطره هایت میان زندگی و عطری که از نفسهایت هنوز میان خانه جاریست نفسم ، نفسهایم ، بی نفَسَت تنگی میکند مادر ... هر روز نفس میزنم برای دوباره نفس کشیدنت ... برگرد ... ✍ز.ص 📚@hekayate_deldadegi
🍂یاد کسی که سوی حرم پر کشید و رفت ... از قید و بند عشق زمینی رَهید و رفت ... 🍂عزم سفر به سوی خدا داشت ، آن جوان شد پیشوندِ اسم قشنگش "شهید" و رفت ... 🌷 #ششمین_سالگرد_شهادت_شهیدرسول_خلیلی 👌آسمانی شدنت مبارک #ساعت_به_وقت_پروازت 👌 #شهدارایادکنیم_باذکرصلوات 🆔 @Rasoulkhalili
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔹﷽🔹 گاهی خودتو جای بقیه بذار فقط گاهی ... عوض میشی خیلی زیاد ... 🍃سلام بر حضرت مادر(س) و مولاجان(ع) 🍃سلام بر سالار شهیدان کربلاو عموجان(ع) 🍃سلام بر بقیه الله اعظم(عج) 🍃سلام بر علی ابن موسی الرضا(ع) 🍃سلام بر شهدا و صلحا 🍃سلام بر ابراهیم @hekayate_deldadegi
8.62M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 اثرات ویژه نماز جعفر طیار در زندگی روزمره ما ➕سخنان آیت الله بهجت(ره) @Panahian_ir @hekayate_deldadegi
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
اگر حرکت نمیکرد فکر میکردم نقاشیه !!! آدم محو این همه زیبایی میشه👌 1000 بار هم دیده بشه کمه... 🔸🔶 پرنده ای به نام ماندارین "امیرالمؤمنین(علیه السلام)" : "ستايش "خدايى" را كه با آفرينشِ موجودات، بر جهانيان آشكار گشته و به برهان خويش، بر دلهاى آنان نمودار است الحَمدُ للّهِ المُتَجلّي لخَلْقِهِ بخَلْقِهِ ، و الظّاهِرِ لقُلوبِهِم بحُجّتِهِ 📚نهج البلاغه، از خطبه 108" @hekayate_deldadegi
🍃🌸🍃 " دمی با آقا ابراهیم هادی "
🌷" ابراهیم هادی دیگر "🌷
🍃🌸🍃 " دمی با آقا ابراهیم هادی " #پیوند_الهی
🍃🌸🎉🍃🌸🎉🍃🌸🎉🍃🌸🎉 "پیوند الهی" عصر يکي از روزها بود. ابراهيم از سر کار به خانه مي آمد. وقتي وارد کوچه شــد براي يك لحظه نگاهش به پسر همســايه افتاد. با دختري جوان مشغول صحبت بود. پسر، تا ابراهيم را ديد بلافاصله از دختر خداحافظي کرد و رفت! ميخواست نگاهش به نگاه ابراهيم نيفتد.چند روز بعد دوباره اين ماجرا تکرار شــد. اين بار تا ميخواســت از دختر خداحافظي کند، متوجه شــد که ابراهيم در حال نزديک شدن به آنهاست. دختر سريع به طرف ديگر کوچه رفت و ابراهيم در مقابل آن پسر قرار گرفت.ابراهيم شــروع کرد به سلام و عليک کردن و دست دادن. پسر ترسيده بود اما ابراهيم مثل هميشه لبخندي بر لب داشت. قبل از اينکه دستش را از دست او جدا کند با آرامش خاصي شروع به صحبت کرد و گفت: ببين، تو کوچه و محله ما اين چيزها سابقه نداشته. من، تو و خانوادهات رو کامل ميشناسم، تو اگه واقعًا اين دختر رو ميخواي من با پدرت صحبت ميکنم که...جوان پريد تو حرف ابراهيم و گفت: نه، تو رو خدا به بابام چيزي نگو، من اشتباه کردم، غلط كردم، ببخشيد و ...ابراهيم گفت: نه! منظورم رو نفهميدي، ببين، پدرت خونه بزرگي داره، تو هم که تو مغازه او مشــغول کار هستي، من امشب تو مسجد با پدرت صحبت ميکنم. انشاءالله بتوني با اين دختر ازدواج کني، ديگه چي ميخواي؟جوان که ســرش را پائين انداخته بود خيلي خجالــت زده گفت: بابام اگه بفهمه خيلي عصباني ميشه.ابراهيــم جــواب داد: پدرت با من، حاجي رو من ميشناســم، آدم منطقي و خوبيــه. جوان هم گفــت: نميدونم چي بگم ، هر چي شــما بگي. بعد هم خداحافظي کرد و رفت.شــب بعد از نماز، ابراهيم در مسجد با پدر آن جوان شروع به صحبت کرد. اول از ازدواج گفت و اينکه اگر کسي شرايط ازدواج را داشته باشد و همسر مناســبي پيدا کند، بايد ازدواج کند. در غير اينصورت اگر به حرام بيفتد بايد پيش خدا جوابگو باشد. و حالا اين بزرگترها هســتند که بايد جوانها را در اين زمينه کمک کنند.حاجي حرف هاي ابراهيم را تأييد کرد. اما وقتي حرف از پســرش زده شــد اخم هايش رفت تو هم! ابراهيم پرســيد: حاجي اگه پســرت بخواد خودش رو حفظ کنه و تو گناه نيفته، اون هم تو اين شرايط جامعه، کار بدي کرده؟ حاجي بعد از چند لحظه سکوت گفت: نه!فرداي آن روز مادر ابراهيم با مادر آن جوان صحبت کرد و بعد هم با مادر دختر و بعد...يک ماه از آن قضيه گذشــت، ابراهيم وقتي از بازار برميگشــت شب بود. آخر کوچه چراغاني شده بود. لبخند رضايت بر لبان ابراهيم نقش بست. رضايت، بخاطر اينکه يک دوســتي شــيطاني را به يک پيوند الهي تبديل کــرده. ايــن ازدواج هنوز هم پا برجاســت و اين زوج زندگيشــان را مديون برخورد خوب ابراهيم با اين ماجرا ميدانند. 🍃🌸🎉🍃🌸🎉🍃🌸🎉🍃🌸🎉 @hekayate_deldadegi