eitaa logo
🌷" ابراهیم هادی دیگر "🌷
215 دنبال‌کننده
4.5هزار عکس
705 ویدیو
24 فایل
🍃بسم رب شهدا والصدیقین🍃 +إمروز فضاے مجازے میواند ابزارے باشد براے زدݩ در دهان دشمن..[• إمام خامنهـ اے•]😊 ↶ فضیلٺ زندهـ نگهـ داشتن یاد و خاطرهـ ے شہدا ڪمتر از شهادٺ نیسٺ.+حضرٺ آقـا 🌹
مشاهده در ایتا
دانلود
ببخشید یه خبر فوری 👇👇 سلام علیکم اگر کسی را سراغ دارید که توان خرید مانتو شلوار مدارس را ندارن "ان‌شاءالله"از تاریخ ۲۴ شهریور تا ۲ مهرماه در نمایشگاه بین المللی در غرفه پوشاک آیلا با کمترین قیمت ممکن که مانتو شلوار ابتدایی به قیمت ۱۵۰۰۰هزار تومان و مانتو شلوار راهنمایئ و دبیرستان به قیمت ۲۰۰۰۰ تا ۲۵۰۰۰ هزار تومان به فروش میرسد لطفا اطلاع رسانی کنید و "ان شاءالله" در صورت امکان در گروه هاتون بذارید که انهایی که تا الان خرید نکردن و توان مالی زیادی ندارن از تخفیفات عالی بهره مند شوند.ممنون قادری ۰۹۱۸۳۸۰۵۵۳۸
#قرار_شبانه فرستادن 5صلوات جهت تعجیل در امر فرج به نیت #شهید_حججی و #شهید_ابراهیم_هادی 🍃کانال شهید ابراهیم هادی🍃 🆔 @hekayate_deldadegi
🍃🌹🍃 شاهد "خداست" و تنهــــا "او" میداند ڪہ جــوانی ِشان را، وقف ِنجابت کشورشان ڪـــردند ... #شهدا #صبحتون_منور_به_نور_شهدا @hekayate_deldadegi
💌 هر چه نیازها عمیق‌تر باشد، پنهان‌تر است. #پیام_معنوی @hekayate_deldadegi
🌸 اذان ظهر است و چه دعایی زیباتر از صلوات.... به رسم یک #قرار روزانه 5صلوات جهت تعجیل در امر فرج و ظهور "ان شاءالله" 🌹به نیت شهید_ ‌#حججی و شهید #ابراهیم هادی🌹 🆔 @hekayate_deldadegi
تمام دنیا بسیج شده‌اند تا برنامه اربعین را تا حد امکان تضعیف کنند. از آمریکا و اسرائیل و برانداز و بعثی گرفته تا #الشرق و بعثی و منافق - اگر راهپیمایی اربعین، شکوه وحدت حسینی‌ها و سپاه امام زمان نیست پس چیست؟ #فتنه_بصره #اربعین #بصیرت
🌷" ابراهیم هادی دیگر "🌷
🔰 و #۱۷شهریور ۵۷ 🌸صبح روز #۱۷شهریور با رفته بودیم جلسه مذهبی که ناگهان از اطراف سر و صدایی بلند شد. 🌺فرياد طنين انداز شده بود و ها از چهار طرف ميدان را محاصره کرده اند و... 🌼از همه طرف صدای تيراندازی می آمد. ابراهيم سريع يکي از مجروح ها را آورد و با موتور رفت سمت ، تا نزديک ظهر حدود هشت بار رفتيم بيمارستان. 🌸ابراهيم را گم کردم! عصر رفتم منزل ابراهيم. مادرش نگران بود. هيچكس خبری از او نداشت. خيلی ناراحت بوديم. 🌺آخر شب خبر دادند ابراهيم برگشته. خيلي خوشحال شدم. با آن بدن قوی توانسته بود از دست فرار کند. 🌼روز بعد رفتيم "بهشت_زهرا (سلام الله علیها)" و در مراسم تشييع و تدفين شهدا کمک کرديم.
🔰 خاطره‌ی "رهبر انقلاب(مدظله العالی)" از روز هفدهم شهریور پنجاه و هفت ⚠️ طرفداران "امام(ره)" را افراطی می‌خواندند 🔻 رهبرانقلاب: از روز سال ۱۳۵۷ خاطره‌ای در ذهن دارم. قبل از آنکه این حادثه‌ی خون‌بار در تهران اتّفاق بیفتد، سیاست رژیم ستم‌شاهی به‌دنبال این بود که مبارزان و به تبع آن ملّت ایران را، به تندرو و کندرو، افراطی و معتدل تقسیم کند. این، نکته‌ی خیلی قابل توجّهی است که امروز مثل آیینه‌ای، همه‌ی عبرتها را به ما درس میدهد. 🔹️ کسی که روزنامه‌های آن‌وقت و اظهارات مسئولان رژیم ستم‌شاهی را مطالعه میکرد، میفهمید که اینها میخواهند کسانی را که در مقابل آنها هستند و مبارزه میکنند، از هم جدا کنند. 🔸️ عدّه‌ای را که طرفداران و علاقه‌مندان مخلص امام بودند و راه امام را علناً اظهار میکردند، به‌عنوان تندرو و افراطی و متعصّب معرفی میکردند. در مقابل اینها هم، بعضی از کسانی را که علاقه‌مند به مبارزه بودند، ولی خیلی جدّی در آن راه نبودند، یا جدّی بودند، ولی دستگاه آن‌طور خیال میکرد اینها جدّیّتی ندارند، به‌عنوان افرادی که معتدلند و با اینها میشود مذاکره و صحبت کرد، معرّفی میکردند. 🔹️ من در آن روز این احساس خطر را کردم. آن زمان من در جیرفت تبعید بودم. شاید روز چهاردهم یا پانزدهم شهریور بود. به یکی از آقایان معروف که در قم بود، نامه‌ای نوشتم و این سیاست رژیم را برای آن آقا تشریح کردم و گفتم اینها با این تدبیرِ خباثت‌آمیز میخواهند بهانه‌ای برای سخت‌گیری بر مخلصان و عشّاق امام بزرگوار به دست آورند و شما را بدون اینکه خودتان بخواهید، در مقابل آنها قرار دهند. این نامه را نوشته بودم؛ امّا هنوز نفرستاده بودم. 🔸️ روز شنبه هجدهم شهریور بود که رادیو و روزنامه‌ها، خبر کشتار هفدهم شهریور را پخش کردند. فردای آن روز، ما در جیرفت از این قضیّه مطّلع شدیم. من برداشتم در حاشیه‌ی آن نامه برای آن آقا نوشتم که: «باش تا صبح دولتش بدمد، کاین هنوز از نتایج سحر است». آن نامه را به‌وسیله‌ی مسافر، برای آن آقای محترم فرستادم. 🔺️ آنها شروع کردند سخت‌گیری‌ها را علیه مبارزان و انقلابیّون حقیقی راه انداختن که نمونه‌اش کشتار هفدهم شهریور بود. ۷۶/۶/۱۹ @Khamenei_ir @hekayate_deldadegi
🍃🌸 علمدار 🌸🍃 #قسمت_بیست و هفتم
🌷" ابراهیم هادی دیگر "🌷
🍃🌸 علمدار 🌸🍃 #قسمت_بیست و هفتم
🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹 جنگ :جمعی از دوستان سوم راهنمایی بودم. آقا سید به من قول داده بود. اگر معدلم باالی هفده شود، مرا به جبهه ببرد. روزی برای دیدن آقا سید به منزلشان رفتم. مادر سید گفت که او مجروح شده. به زودی مرخص ميشود و به خانه ميآید. چند روز بعد برای عیادتش رفتم. چهره‌اش باآن ریش های انبوه و موهای بلند شبیه میرزا کوچک خان شده بود. با آقا سید شوخی داشتم. آن شب خیلی با هم گفتیم و خندیدم. بعد گفتم: »شما شهید نميشوی، بیخودی اینقدر تلاش نکن!« تیر خورده بود به پهلوی سید. روده اش را سوراخ کرده بود؛ چون داخل بدن ترمیم شدنش مشکل بود، سوراخی روی شکمش ایجاد کرده بودند. روده به کیسه‌ای متصل شده بود. به شوخی گفتم: »سید، این دیگه چه وضعیه، این بوی بد ما رو خفه کرد!« آقا سید خندید و گفت: »اگر بوی گند باطن ما نمایان شود، همه از ما فرار ميکنند. حاال باز خوبه که این بوی ظاهری مانع از بروز بوی گند باطن ميشود.« این جمله او مرا به فکر برد. آقا سید در حال شوخی هم یک معلم به تمام معنا بود. ٭٭٭ روزهای سختی بود. در ایام بهار 1367 هر روز خبرهای نگران‌کننده از جبهه‌ها ميرسید. نیروهای دشمن توسط تمامی سران استکبار تقویت شدند. دشمن هر روز به منطقه‌ای حمله و آنجا را تصرف ميكرد. هر روز خبر شهادت یکی از دوستان و رفقا ما را در غم فروميبرد. ماه رمضان بود. در مسجد نشسته بودیم. یکی از بچه‌ها خبر آورد که سید علی دوامی در شلمچه به شهادت رسید. یکباره حال و هوای همه ما تغییر کرد. همه بچه‌ها سید علی را دوست داشتند. همه گریه ميکردند. بعد از مراسم تشییع، یکی از دوستانی که تازه از جبهه برگشته بود گفت: »سید علی دوامی، در شب 21 ماه رمضان سال 1346 به دنیا آمد. در شب 21 رمضان سال 1367 او را دیدم که تا صبح گریه ميکرد!« سید علی از خدا توفیق شهادت ميخواست. ميگفت: »خدایا به زودی این سفره جهاد و شهادت جمع خواهد شد. خدایا ميترسم بعد از این همه سال حضور در جهاد، با مرگ طبیعی از دنیا بروم و ... .« تا اینکه صبح همان روز به همراه نیروها به سمت خط مقدم شلمچه رفت. ساعتی بعد خبر رسید که سید علی مجروح شده. بعد هم خبر شهادت او اعالم شد. روزهای سختی بود. خیلی‌ها احساس کرده بودند که به روزهای آخر حماسه رسیده‌ایم. مجتبی با آن حال و روز و با کیسه‌ای که به او متصل بود تصمیم گرفت به جبهه بازگردد! به دنبال رضا علیپور و چند نفر دیگر رفت. گفت: »امام; پیام داده و فرموده جبهه‌ها را پر کنید. من ميخواهم بروم. بقیه دوستان نیز همراه او آمدند. در اولین روزهای تابستان راهی هفت‌تپه شدند. حاج تقی ایزد وقتی چهره مجتبی و دیگر دوستان مجروح را دید جلو آمد. بعد از دیده بوسی گفت: »رفقا، شما با این وضعیت توان رزم ندارید. از شما خواهش ميکنم برگردید.« با اصرار حاجی همه برگشتند. یک ماه بعد، با پذیرش قطعنامه از سوی حضرت امام;، دوران جهاد اصغر به پایان رسید. بدن مجتبی طی این دوران پنج بار به سختی مجروح شد. سید یک بار هم شیمیایی شد که اثرات آن بعدها در بدن او نمایان شد. زخم های ظاهری بدن سید، مدتی بعد برطرف شد. اما داغی که از هجرت دوستان شهیدش بر دل او ماند هرگز التیام نیافت. 👈صلوات 🍃کانال شهید ابراهیم هادی🍃 ✨@hekayate_deldadegi
ای شـ🌹ـهدا دلــم آرامــشــی " خــدایــی " مــیــخــواهد از همــان ها ڪــه در بــرقــِ چــشــمــانــتــانــ مــوج مــیــزنــد ... #صبحتون_شهدایی☀️ @hekayate_deldadegi