یهبار میبخشه، دوبار فراموش میکنه، سهبار نادیده میگیره و میگه دوسش دارم ولش کن،
بعدش دیگه دلش پُر میشه، حرفای تلخت و همه اون اتفاقای بد، مرور میشه تو ذهنش،
میخواد بمونه پیشت، ولی دیگه نمیتونه:)
من از اون آدمایی نیستم که وقتی دلتنگ میشم، نصف روز پتو رو بکشم رو سرم و تو تختم بمونم، من یهو یادم میوفته دلتنگم، مثلا وقتی دارم واسه خودم چایی میریزم، یا وقتی دارم نوک اتودم رو عوض میکنم، وقتی لم دادم رو مبل و شبکه های تلویزیون رو بالا پایین میکنم، یهو انگار نصفمو از دست میدم، انگار یادم میوفته یه چیزی کم دارم، یه چیزی بیشتر از قند برای چاییم، یهو عصبی میشم و میدونم دلیلش شکستن نوک اتودم نیست، انگار از یه چیزی کلافه میشم، یه چیزی بیشتر از پیدا نکردن شبکه ای که میخوام.