.
کوچیکتَرکِبودم،وَقتیدستمادَࢪمرو
میگرفتمـومیرفتمهیئت،
باخودموسیلھمیبردمتاحوصلماونجاسَرنره!
الآنکیادگرفتمبراحسینعزادارےکُنم،
دلممیخادخودمـباشمُ
لباسسیاهمُ
اشکامُ
صداےروضهخون...🖤
"من دلم تنگ شده"
برای تمام خاطره های تلخ و شیرین که با تو نداشته ام !
برای تمام خیابان گردی هایی که باتو نکرده ام !
برای تمام لحظه های عاشقانه ای که باتو نساخته ام !
برای تمام آهنگ های مشترکی که درکنج خلوت باهم گوش نکرده ایم !
برای تمام کافه هایی که دوتایی قدم در آنجا نگذاشته ایم !
برای تمام قهوه هایی که درتلخی هایمان سرنکشیده ام !
برای تمام غذاهایی که من برای تو نپخته ام !
من باتو هیچ خاطره ی مشترکی ندارم ؛دلبرجان...
هیچ وقت دست هایت را در دست هایم محصور نکرده ام !
هیچ وقت تنگ در آغوشت نکشیده ام !
هیچ وقت با بوسه هایم داغ بر پیشانی ات نکاشته ام !
اما با تمام اینها...
من دلم برای طُ تنگ شده!
#ناگفته_ها
#برای_تو
نمیشود که تو باشی، من عاشقِ تو نباشم
نمیشود که تو باشی درست همینطور که هستی و من، هزاربار خوبتر از این باشم و باز، هزار بار عاشق تو نباشم.
نمیشود، میدانم نمیشود که بهار از تو سبزتر باشد.
"یک عاشقانهی آرام – نادر ابراهیمی"
برای زیستن هنوز بهانه دارم
من هنوز میتوانم
به قلبم که فرسوده است
فرمان بدهم
که تو را دوست داشته باشد.
#احمدرضا_احمدی
کبودی زیر چشمهایم
صورت لاغر و پژمردهام
دستان لرزانم
و شانههای افتادهام
همهگان فدای تو باد.