تا در ره عشق آشنای تو شدم
با صد غم و درد مبتلای تو شدم
لیلی وش من به حال زارم بنگر
مجنون زمانه از برای تو شدم
#وحشی_بافقی
هدایت شده از نجوای سَرو
جایی درونم،جایی کهنه در من
از اندوه زیاد
زخمیست و بند نمیآید....
-تورگوت اویار
هدایت شده از نجوای سَرو
تا شب نشده
خورشید را
لای موهایت می گذارم
و عاشق می شوم
فردا،
برای گفتن
دوستت دارم
دیر است...
الان دقیقا اونجام که گابریل گارسیا مارکز در کتاب صد سال تنهایی میگه : در زندگیمان از یک جایی به بعد به همه چیز و همه کس بی اعتنا میشویم، دیگر نه از کسی میرنجیم و نه به عشقِ کسی دل میبندیم ...!
با آنکه بیدلیل رها میکنی مرا
آنقدر عاشقم که نمیپرسمت چرا؟
در پیچوتاب عشق، به معنای هجر نیست
رودی ز رود دیگر اگر میشود جدا
خون میخوریم در غم و حرفی نمیزنیم
ما عاشق توایم همین است ماجرا
خوش باد روح آنکه به ما با کنایه گفت:
گاهی به قدر صبر بلا میدهد خدا
حق با تو بود هرچه بکوشد نمیرسد
شیر نفس بریده به آهوی تیزپا
#فاضل_نظری🌱