شازده کوچولو پرسید:
دوست داشتنتو میخوای ببری تو گور باهاش چیکار کنی که ابرازش نمیکنی؟!
روباه گفت:
من دیگه دوست داشتن ندارم؛
همه دوست داشتنامو دادم به یکی ولی اون گمشون کرد؛ حالا هم هر جا دنبالشون میگردم پیداشون نمیکنم!
میدونی یه روزایی شرم کردم ازتو که بهت بگم حالم بده، انقدر باهام هر دفعه بد تا کردیُ بابت حال بدم سرزنشم کردی ترجیح دادم بغضمو قورت بدمُ با یه لبخند مصنوعی هر دفعه بهت بگم: بهتر از این نمیشم!
#ناگفته_ها
#برای_تو
براي من فصل ها
هميشه از چشمان تو
شروع مي شود
امروز كه نگاهم كردي
فهميدم تابستان چقدر زود آمده است...
دوستت دارم! آنقدر دوستت دارم که نمیتوانم ازت بگذرم، میفهمی؟ گاهی آنقدر دلم میخواهد تو را ببینم که خشم عشق میخواهد دیوانهام کند.
"مادام بوواری – گوستاو فلوبر"