-رنجِ اوآنقدرطولانی شد
که اطرافیانش به آن عادت کردند
وازیادبردندکهاو،سخت درعذاب است.
دقیقا اونجام
که صادق هدایت میگه
میخواهم بروم دور، خیلی دور، یک جایی که خودم را فراموش کنم. فراموش بشوم، گم بشوم، نابود بشوم، میخواهم از خود بگریزم بروم خیلی دور...
– نوشته بود :
هیچکس نمیتواند تو را به،
اندازه کسی که برایت ؛
اشک ریخته دوست بدارد :)
همهی ما گاه به شدت از چیزی که هستیم و چیزی که بودیم خسته میشویم.
"قلب به این سپیدی – خابیر ماریاس"
من خودم با شلختگی اتاقم مشکلی ندارم، اگر کسی مشکلی باهاش داره میتونه خودش بیاد تمیزش کنه!
دوست دارم:
مثل شاهین که می گه:
“ با لبات فاتحه ی هر غمیو می خونم،
من به آرامش وحشی چشات مدیونم.”
یا مثل سورنا که می گه:
“ من عـاشـق چشمـاتم، ماتم، ماتم، ماتم.”
یا مثل کوروش که می گه:
"شاید تلخ و بی مزه ولی مست چشـاتم:)"
یا مثل هیـدن که می گه:
«زیبـاتر از منی،از خودم میـگذرم:)
"m"