«سلیقهی تو رو یادمه. هرچی تو دوست داشتی رو دوس داشتم. اون روز رو یادمه که خانم معلم پرسید هر کسی از چی توی زمستون خوشش میاد؟ همایون خله گفت از شیر سرد. لاله گفت از دماغ هویجی آدم برفی. پانتهآ گفت از برف. یاسمن گفت از هیچیش. ناهید گفت از سرما خوردن. علی گفت از صدای برف. من گفتم از تعطیلی مدرسه بهخاطر برف. تو گفتی «از بوی پوست پرتقال سوخته روی بخاری، وسط روز برفی.» میدونستم تو یه چیزی میگی که شبیه بقیه نیست. تو فرق داشتی گلی.»
- در دنیای تو ساعت چند است؛ صفی یزدانیان.
مگو فردا بَرت آیم
که من دور از تو تا فردا
نخواهم زیست
خواهم مُرد ، یا امروز یا امشب...
- @𝑀𝑦_𝑅𝑒𝑚𝑒𝑑𝑦‹ پرواز تهران - شیراز ›.mp3
زمان:
حجم:
9.2M
اوّل شهریور ۱۳۳۸:
«آن کسی که تو را دوست دارد، به آسانی نمیلغزد و به زودی فریب نمیخورد و با هر مشکلی و هر محرومیتی که پیش آید ثبات خود را از دست نمیدهد.»
- از نامهی علی شریعتی به پوران شریعت رضوی.
#آوایِ_دل
خاطرت باشد كسى را خواستى مجنون كنی
زخم قدرى بر دلش بگذار، مرهم بيشتر
#محمد_حسين_ملكيان
به چه مشغول کنم دیده و دل راکه مدام
دل تو را میطلبد ، دیده تو را میجوید…
#صائب_تبریزی
تو را از زخمهایی که در سینهات داری،
میبوسم. و میگویم:
تمام حال خوبهای دیر شده
دیگر جزئی از زندگی نیستند.
من امّا دوست داشتم کمی از زندگیات باشم.
- طوبی کارادمیر؛ فارسیِ سیامک تقیزاده.