دانه و دام دراین راه فراوان اما
مرغِ دل سیر زِ هر دام رها می ماند
می رسیم آخر و افسانه یِ واماندنِ ما
همچو داغی به دلِ حادثه ها می ماند
بی صداتر زِ سکوتیم ولی گاهِ خروش
نعره ی ماست که درگوشِ شما می ماند
بِروید ای دلتان نیمه ، که در شیوه ی ما
مَرد با هرچه سِتم ، هرچه بَلا می ماند!...
وضعیت روحیم جوریه که دوست دارم یکی اسلحه بذاره رو شقیقهم و بگه اگه تکون بخوری میکشمت و من تکون بخورم...