˼ اَبدِ من ؛ یه روزی میام ُ انقد محکم بغلت میکنم ك فاصله خجالت زده شه و از بین بره ؛ میام و به اندازه یِ تمومِ دلتنگیامون قهوه یِ چشماتو نفس میکشم :)
هِنآس؛
دوستت دارم و این جمله ی کوتاه آیا این همه پرسش و تردید و معما دارد؟! "m"
سلامتی اون روزی که جفتمون دندون
مصنوعی هامونو بندازیم تو یه لیوان
"m"
چگونه از نگاهِ تو ، بدونِ آه بگذرم؟
مرا چگونه یافتی؟ من از تو مبتلاترم!
به هیچکس نمیدهم حالِ خرابِ خویش را
ولی غمِ فراق را به جانِ خویش میخرم
قبول کن کنارِ تو ، به آسمان رسیدهام
که هرچه سنگ میزنی زِ بامِ تو نمیپرم
اگرچه بیوفایی و جنون به انتخاب نیست
دلِ خرابِ خویش را، جای دگر نمیبرم
به آب طعنه میزند زلالیِ نگاهِ تو
به دل مگیر گریه را، من از خودم مکدرم
چقدر واژه ساختم که موجِ زلفِ دوست را
مگر به جبرِ قافیه به نظم دربیاورم
#محمدحسن_جمشیدی
📕طراح صحنه/ #جنون
گفتم من شکستهتر از آنم که بتوانم تو را از دست بدهم. خندیدی. گفتی آدمها از چیزی که فکر میکنند قویترند. راست میگفتی.
تو در سطر آخر قصهها زندگی میکردی؛ جایی که سرنوشت معلوم شدهاست. پایانِ من بودی، و بلد بودی پایان زیبای تلخی باشی. بلد بودی وقتی داری با دیگری میرقصی، از بالای شانهات نگاهم کنی تا مطمئن شوی دارم عذاب می کشم. بلد بودی وقتی سرت را روی سینهام میگذاری، بگویی قصهی جدیدت را برایم بخوان، و بعد انگشتهایت را روی لبهایم حرکت بدهی وقتی میخواندم برایت، و بعد که ساکت میشدم مرا ببوسی، و بعد که پرنده میشدی قفس صدایم کنی و نبینی چقدر درختم. بلد بودی انکارم کنی، طوری که از انکارشدن خوشم بیاید.
حالا لابد یادت رفته روزی که در آغوشم گریستی و گفتی میخواهی مرا به قلبت بدوزی تا کسی از تو ندزدد، برایت توضیح دادم آدم وقتی به کسی مبتلا میشود نامرئی میشود. برایت توضیح دادم من فقط در ذهن تو وجود دارم.
دل را چنان به مِهر تو بستم که بعد از این
دیگر هوای دلبر دیگر نمی کنم ..
#فروغ_فرخزاد