هدایت شده از نجوای سَرو
حالا از پشت پنجره، خیره به آسمونیم که روز رو به شب ترجیح داد. شبِ هزار راز. همیشه این من بخشی از خودش رو جا میزاره میون تاریکی شب. و دائم جملهای از فروغ تکرار میشه توی ذهنم.
"چه روشنایی بیهودهای در این دریچه مسدود سر کشید."
امشب از اون شباست که باید ولم کنید به حال خودم !
باید بزارید سرم تو لاکِ خودم باشه !
هدایت شده از خُزَعبَلاتِ تیر ماهیّ:)!
اونجا که صادق هدایت میگه:
"گاهی آدمی در بیست سالگی میمیرد، ولی در هفتاد سالگی به خاک سپرده میشود."
هِنآس؛
وقسم به درد فراغ که چندیست به مغزِ استخوان رسیده!
وقسم به شیرینی حضورت که تمام لحظه های زندگیم تصویر لبخند دلربایت مقابل چشمانم در حال رقص است!