باید میبودی، برات میخوندم
«دارد همهچیز، آنکه تو را داشته باشد...»
بعد تو میخندیدی میگفتی
«پس خوش بهحالت!»
من چیکار می کردم وقتی خودت با پای خودت رفتی ویه لحظه ام تعلل نکردی؟
وقتی تو اوج خنده هامون یهو اومدیُ گفتی باید بری؟
من چجوری مقاومت میکردم جلوی دلی که برای یکی دیگه پر میکشه؟
آره ، وقتی گفتی میخوای بری من جلوتو نگرفتم ...
اتفاقاً وقتی مطمئن شدم با اون حالت بهتره خودم راهیت کردم ولی ...
هیچ وقت نفهمیدی چقدر شبا درد کشیدم !
نفهمیدی تا همیشه جای خالیت گوشه ی قلبم خودنمایی میکنه !
نفهمیدی گودی و سیاهی دور چشام تو اینه برای این دختر دلتنگ دهن کجی میکنه !
#شرحِ_غم
585.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینجا میان خاطراتم
میان بغض هایم
میان دلتنگی هایم
حضور تو ریشه دوانده :))