تصمیمش را گرفته بود !
دیگر هیچ گونه رابطه ای با انسان ها نداشت ...
انها برایش بیگانه مینمودند
کتاب هایش را با مشتی از خاطرات داخل چمدان ریخت
و برای همیشه از میان انسان ها به دنیای خیالش پناه برد :)
میان تنهایی و در سکوت شب کسی انتظارش را نمی کشید
واین یعنی از دلتنگی و زخم های عفونی در امان بود ؛
در دنیای خیالات میتوانست تا بینهایت پرواز کند
و دست هیچ موجود دوپایی به او نرسد :)
#ناگفته_ها
#برای_تو
گفت: خسته به نظر میرسی،
گفتم: روزگار بیش از آنچه انتظارش را می کشیدم بر من سخت گرفته است...
#امیر_محمد_عبداللهی