من خستم اونقدري خستم كه ميتونم همين الان وسيله هامو بريزم تو كوله ام سيمكارتمو بشكونم، تموم پولمو بدم براي بليت به دور ترين شهر ممكن و برم و زندگي جديد شروع كنم و اونقدر درگير روزمره جديدم بشم كه حتي خودِ الانمو يادم نياد :)
تو را دوست می دارم
به سان کودکی
که آغوش گشوده ی مادر را!
شمع بی شعله ای
که جرقه را!
نرگسی
که آینه ی بی زنگار چشمه را!
تو را دوست می دارم♥️ :)
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جرعه ای شعر برای لمسِ روحِ شما :)
|محمد علی بهمنی|
یادمه یه بار جدی زل زد تو چشامو و گفت :
_مگه مریضی از کسی مینویسی که سرسوزنم حواسش بهت نیست ؟
کسی که خیلی وقته باروبندیلشو جمع کرده و رفته ؟
کسی که دلیل اون همه زجر کشیدنُ بی خوابی بوده ؟
چی میگفتم بهش؟
دلتنگی که جواب نداشت؟
دل که حرف حالیش نمیشد ،فقط هر ثانیه بهونه گیری میکرد.
من حتی به غمش عادت کرده بودم.
به هر لحظه مچاله شدن قلبم ،
به هجوم بی وقفهی کلمه ها که جای خالیشو پر رنگ تر میکرد ،
به پر و خالی شدن چشام !
نمیدونست ولی من حتی به از دور دیدن خنده هاشم راضیم :)
#شرحِ_غم