پس بگو قرار بود که تو بیایُ،من نمیدانستم!
اِی دردت به جانِ بیقرارِ پر گریهام...
پس این همه سال،ماهِ ساکت من کجا بودی؟!
در دو چشمش گناه می خندید
بر رخش نور ماه می خندید
در گذرگاه ان لبان خموش
شعله ای بی پناه می خندید
هِنآس؛
یکم از فروغ بخونیم ؟ »
می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزل گه ویرانه خویش
بخدا میبرم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه خویش
می برم تا که در ان نقطه دور
شستشویش دهم از رنگ گناه
شستشویش دهم از لکهی عشق
زین همه خواهش بیجا و تباه
می برم تا ز تو دورش سازم
ز تو ، ای جلوهی امید محال
می برم زنده بگورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال
ناله می لرزد ، می رقصد اشک
آه ، بگذار که بگریزم من
از ، ای چشمهی جوشان گناه
شاید ان به که بپرهیزم من
بخدا غنچهی شادی بودم
دشت عشق آمد و از شاخم چید
شعلهی آه شدم صد افسوس
که لبم باز بر ان لب نرسید
عاقبت بند سفر پایم بست
می روم ...
خنده به لب ، خونین دل
می روم از دل من دست بردار
ای امید عبث بی حاصل :)
- دنیا قبلا جای بزرگتری بود.
+ دنیا هنوزم همون اندازهست، فقط واسه ما جایی نمونده...