صادق هدایت تو نامههاش خیلی موده :)) از این بعد کسی ازم بپرسه چه خبرا؟ چطوری؟ اینو میفرستم براش؛
"به هر حال این اوضاعی است که میبینید و تفسیر لازم ندارد. ما هم میسوزيم و میسازيم. قسمتمان اين بوده يا نبوده ديگر اهميت ندارد.
+ دیگه چه خبر؟
- زندگی به حماقت سابق ادامه دارد. نه امیدی است و نه آرزویی و نه آینده و گذشته ای. چهار ستون بدن را به کثیف ترین طرزی می چرانیم و شبها به وسیلۀ دود و دم و الکل به خاکش می سپریم و با نهایت تعجب می بینیم که باز فردا سر از قبر بیرون آوردیم. مسخره بازی ادامه دارد.
اونجا که فاضل نظری میگه:
مرا محتاج رحم این و آن کردی، ملالی نیست
تو هم محتاج خواهی شد، جهان دار
مکافات است...
دوست داشتم
معلم املای تو بودم
و دوستت دارم را املا بگویم
و هی بپرسم تا کجا گفتم؟
تو بگویی دوستت دارم... :)
#فروغ_فرخزاد
همیشه به خودم میگم: مگه مریضی بقیه رو عذاب میدی! طرف با هزار بدبختی تونسته معشوقش رو فراموش کنه. اما تو، یه بالش میذاری زیر سرت و در حالی که پتو روت سنگین شده، شروع میکنی به نوشتن. بعد مخاطب باید به یاد محبوبش بیوفته، خوابش نبره و به عزیز از دست رفتهش فکر کنه.
آیا بهتر نبود که میرفت و در قبرِ خود میخوابید و میگذاشت رویش خاک بریزند...
بدون وحشت، از خدا میپرسید که
آیا واقعا خیال میکند مخلوقاتش از آهن درست شدهاند که بتوانند این همه درد و بدبختی را تاب بیاورند؟
نه برای بوسیدن ات
نه برای عطر پیراهن ات
نه برای تنهایی ام
نه...
آغوش تو وطن من است
می خواهم در وطنم بمیرم...
#بابک_زمانی