- منو بغل کن .
ازم نپرس چیشده ، چه اتفاقی افتاده .
بغلم کن .
سعی نکن حرفای تو مغزمو بخونی چون خیلی پراکندن . .
اونقدر ك خودمم نمیفهمم چیان .
فقط بغلم کن .
شاید گریه راه حل خوبی بود :)))!
وقتی حصار غربت
من تنگ می شود
هر لحظه بین عقل
و دلم جنگ می شود....
از بس فرار کرده ام
از خویشِ خویشتن
گاهی دلم برای
خودم تنگ می شود...
امشب زیادی عجیبه :)
دلم تنگه ولی برای چی و کی ؟
نمیدونم...
گمونم باید از خودم کوچ کنم ...
میدونی حتی حوصله خودمم ندارم !
حالم خوب نیست ...
هِنآس؛
شد ، شد ؛ نشد قلبمو میزارم زیر پام قدم بلند شه :)
شد ، شد ؛
نشد قید کلبه جنگلی مونو میزنم :)