شبی گفتم به سیگارم
که ازجانم چه میخواهی
نوشت باخط دود خود
به دردت میخورم گاهی
تو بر من مینهی آتش
که درد خود کنی تسکین
منه بیچاره میسوزم
تواز حالم چه میدانی...؟
هِنآس؛
می گفت :
_ما دیگه به هم هیچ ربطی نداریم، اما اگه پشتت خالی بود بهم پیام بده...