اژدهای کوچک پرسید :
اگه بعضیا از من یا کارهام خوششون نیاد چی ؟
پاندای بزرگ گفت :
تو باید راه خودت رو بری ، بهتره اون ها رو از دست بدی تا خودتو.
یهبار که داشت سیگار میکشید برگشت گفت: تو تا حالا سقوطِ یه عقاب رو دیدی؟
ندیده بودم.
گفت: گریه کردنِ ماهیهارو چی؟ اونم ندیدی نه؟
با سر حرفش رو تایید کردم.
کفِ دستش رو خاروند و گفت: «منم ندیدم. بعضی چیزا دیدنی نیست انگار؛ اتفاق میافتهها ولی دیده نمیشه، سقوطِ عقاب، اشکِ ماهی، درد انسان.»
به مو میرسه ...
حتی پاره ام میشه ...
کاردم تو استخون فرو میره ...
میخم میشه فرو کرد تو سنگ ...
سنگ ریزه ها پای لنگو حتی فلجم میکنن ...
سقف ارزوهاتم یه روز رو سرت میریزه ...
ولی مهم اینکه بعد تموم این سختیا
هربارکه کم اوردی و زمین خوردی
دستتو بزاری رو زانوی خودتو این مرتبه قوی تر بلند شی
اینبار یه یاعلی بلندتر از ته ته دلت بگی و ادامه مسیرو باهمه پستی و بلندیاش بسازی
مهم اینکه باز همه چیزو گره بزنی بهم و رج به رج جونه امیدو تو وجودت ببافی ...
مطمئن باش همه چیز همونجوری میشه که خودت میخوای ؛
پس تا وقتی زنده ای بخند و زندگی کن ...
*سرتو بالا بگیرو بلندبلند قهقهه بزن...
#شرحِ_غم
من مطمئنم سیمکشی بدنم یه ایرادی داره آخه مگه میشه قبل و حین و بعد از هر اتفاقی آدم معدهدرد بگیره؟😐
#حق_به_توان_بینهایت
۲۲ سال پیش #هوشنگ_گلشیری گفت:
آنقدر مصیبت بر سر ما ریخته اند که فرصت زاری کردن نداریم
و ۲۲ ساله که این جمله خاصیتش رو از دست نداده.