نشستتوماشین،
دستاشمیلرزید،
بخاریرو روشنکردم،
گفت:ماشینتبویدریامیده،
گفتم:ماهیخریدهبودم،
گفت:ماهیمردهکهبویدریانمیده،
گفتم:هرچیزیموقعمرگبوی
اونجاییرومیدهکهدلتنگشمیشده.
گفت:منبمیرم،بویتورومیدم؟🌱
هِنآس؛
می گفت:
_وقتی حسودی میکنی
یا وقتایی که حرص میخوری چون زیادی به خودم رسیدم
یا موقعی که بی هوا خودتو پرت میکنی تو بغلم و بعدش زبونتو برای دخترایی که دارن نگاهمون میکنن درمیاری ،
دلم میخواد قاب عکست کنم و بزنمت سینه دیوار تا هیچ وقت یادم نره بودنتو :)