هِنآس؛
می گفت:
_وقتی حسودی میکنی
یا وقتایی که حرص میخوری چون زیادی به خودم رسیدم
یا موقعی که بی هوا خودتو پرت میکنی تو بغلم و بعدش زبونتو برای دخترایی که دارن نگاهمون میکنن درمیاری ،
دلم میخواد قاب عکست کنم و بزنمت سینه دیوار تا هیچ وقت یادم نره بودنتو :)
پرنده کوچک دلم در هوای بغض الود تاب نفس کشیدن ندارد ...
دلم گریه میخواهد ...
کجایی ای شانه ی ارامشم ؟
هِنآس؛
جمعه ها شرحِ دلم یک غزلِ کوتاه است که ردیفش همه دلتنگِ توام می آید!...
جمعه ها شرحِ دلم یک غزلِ کوتاه است
که ردیفش همه دلتنگِ توام می آید!...
دنیای عزیز، دارم میروم چون خسته شدهام. گمان کنم به اندازه کافی عمر کردهام. تو را با نگرانیهایت در این فاضلاب شیرین تنها میگذارم. خوش بگذرد.
-نامهی خودکشی جورج سندرز ، ۲۵ آوریل ۱۹۷۲