هِنآس؛
یه فنجان چایِ هل و چند بیت شعر ؟!
آخر غزلی گفتم و بردم دل او را
مجنون شده ام، آخ! ببین پیچش مو را
از چشم خودش نیز می افتاد یقینا...
می دید اگر ماه شبی آن بَر و رو را
گردیده عیان سِرِّ نهانِ دلم از بس...
پیش همگان جار زدم راز مگو را
آهو بره ای برده دل از شیرِ غزل هام...
پابند خودش کرده دل عربده جو را
با او دل من عاشق و سرمست ترین است...
پر کرده ز خون جگرم گرچه سبو را
هرچند که بی رحم ترین بود نگاهش...
آخر غزلی گفتم و بردم دل او را!
#طاهره_اباذری_هریس
هِنآس؛
شد ، شد ؛ نشد چار پنج تا از این النگوها میندازم میشم زنه حاجی و دمار از روزگار فامیل درمیارم :)
شد شد، نشدم اشکال نداره اولین بار نیست که نمیشه.
توی فیلم رهایم کن یه دیالوگ بود
که میگفت :
من با یه نخ به این دنیا وصلم ؛
اون نخم تویی . .🧡'📷✨
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو بهم گفتی :
"دلت برام تنگ شده"
پس دیگه سوالایی مثل تو چجوری اومدی تو اتاقم و توی کمد من چیکار میکنی نداریم عزیزم ...
هِنآس؛
باشه ، ولی قرارمون این نبود که بشیم دورترین غریبه :)!
باشه ؛
ولی قرار نبود منُ با فکرت تا صبح بیدار نگه داری :)!