هِنآس؛
باشه ؛ ولی قرار نبود منُ با فکرت تا صبح بیدار نگه داری :)!
باشه ؛
ولی فکر کنم یکی قند روزای تلخ منُ با چایی خورده :)!
گوشه دفترش با خط درهم و برهم نوشته بود:
±و همیشه بر آن بودم دلی را نشکنم
اما وقتی به خود مینگرم، تکه تکهام :)!
هِنآس؛
من اونقدری صبر میکنم تا یکی به حدی ناراحتم کنه که بتونم راحت ازش دل بکنم. #حق_به_توان_بینهایت
من هربار پا پیش میزارم که بی لیاقتیت بهم ثابت شه.
#حق_به_توان_بینهایت
تو همون فرشته کوچولو بودی که تو اوج بچگی بجای عروسکام بغلت کردم و عطر و بوت رفتُ گوشهی قلبم لونه کرد ،
همون معجزهای که خنده هاش نور راهم شد ،
تو پسرک مهربون منی که هربار حاضر شدم زندگیمو باهات تقسیم کنم ،
هر لحظه کنار تو بودن مثل همون دفعهی اولی که صدام کردی شیرینه ،
تو یه تیکه از قلبمی که نمیزارم حتی خم به ابروت بیاد ،
همونی که با کسی شریکش نمیشم ،
بزار اینطوری بگم که من اندازهی تموم ستاره هایی که باهم تو اسمونا دیدیم !
اندازهی تموم خاطره تلخ و قندمون !
اندازهی منتظر موندن واسه تقسیم کردن خوراکیامون !
اندازهی راه مدرسه رو زیر بارون دست تو دست هم دویدن !
اندازهی بوسه کاشتن رو پیشونیت !
اندازهی هر دونه از مژه های فر بلندت !
« دوستت دارم »
﴿ تولدت مبارک داداش کوچیکه ﴾🤍
خیلی باحاله بچهها بدون هیچ دلیلی وسایلتو یه جا میبینن میارن میدن دستتُ بدون هیچ حرفی میرن »»