دیشب خوابت رو دیدم!!!
توی خوابم بیشتر پیشم می خندیدی:)))
ولی الان که منو می بینی خیلی بی تفاوت از پیشم رد میشی حتی یه لبخند هم نمی زنی...
این یعنی خود شکنجه:)!
هِنآس؛
یه فنجان چایِ هل و چند بیت شعر ؟!
دخترک خندید و
پسرک ماتش برد
که به چه دلهره از باغچهی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش میخواست
حرمت باغچه و دختر کمسالش را
از پسر پس گیرد
غضبآلود به او غیظی کرد
این وسط من بودم
سیب دندانزدهای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندانِ
تشنهی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام
هر دو را بغض ربود
دخترک رفت ولی زیر لب این را میگفت
او یقیناً پی معشوق خودش میآید
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود
مطمئناً که پشیمان شده بر میگردد
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذراتم
همه اندیشهکنان غرق در این پندارند
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت ...
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نمی تونم دوست نداشته باشم...
باور کن دارم تمام تلاشم رو می کنم ولی نمیشه...
بخدا که نمیشه...
هربار که دوباره می بینمت دلم می لرزه...
هِنآس؛
عشق حواس پرت من! من بدجوری دلم برات تنگ شده 💔
من تنگه دلم!
اما...
می دونم که تو نه!!!