نوشته بود:
کسی را چنان دوست داری که برایش بجنگی؟
نوشتم:
ازجنگ برگشته ام ،
با زخم ها وموی سپید؛
و یاد گرفتم ام صبور باشم و به تماشا قانع!
من دیوانه ام؟
درد مغزم را از کار انداخته؟
حد و حدود تحمل انسانی مسخره است.
من هرچیزی را میتوانم تحمل کنم ، خودت می دانی.
می شود خواهش کنم وقتی کسی به نهایت درجه ی رنج رسید منفجر شود؟
بلدم تکیه کنم باز به دیوار خودم
یاحصاری بکشم دور و بر غار خودم
بلدم آه به آه از تو بگویم هر بار
تا بسازم قفس از غصه ی بسیار خودم