هدایت شده از 『𝘼𝙣𝙙𝙧𝙤𝙢𝙚𝙙𝙖 ᡴꪫآنـܥܝوܩِܥߊ』
هِنآس؛
اقا کجا برم جز در خونه تو؟ میدونی چقدر این روزا به یه گوشه چشمت محتاجم، خودت خبر داری از حال دلم، می
یک سال از اون شب میگذره و
امشب باز اومدم در خونهت تا بگم چقدر همه چیز عوض شده اقاجون ؛
داشتنت یه دنیاست !
نداشتنت هزارتا درد !
«هرکاری می خوای بکنی،بکن!
فقط یادت نره مراقب خودت باشی ها!!!
آخه میدونی دیگه جون منی!♥️»
گفت:
از خودت بگو ؛
_من ،
خاکستری مثل بغضِ بعد از دفنِ قلب به اجبارِ چرندیاتِ مغز، در شبی که کاش صبح نمیشد!...