نهنگی ديد مرگش را ولی دل را به ساحل زد
من از پايان خود آگاهم اما دوستت دارم.
#حسین_عالمی
تو مرا آزردی...
که خودم کوچ کنم از شهرت،
تو خیالت راحت!
میروم از قلبت،
میشوم دورترین خاطره در شبهایت
تو به من میخندی!
و به خود میگویی: باز میآید و میسوزد از این عشق ولی...
برنمیگردم، نه!
میروم آنجا که دلی بهر دلی تب دارد...
عشق زیباست و حرمت دارد...
#سهراب_سپهری🌱
اونجا که هوشنگ ابتهاج میگه:
خواست تنهایی مارا به رخ ما بکشد
تنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت.
تمام شد. چطور بیرون رفتن از زندگی یک آدم این قدر آسان بود؟ شاید به همان آسانی که وارد زندگی اش شدی. یک دیدار اتفاقی، رد و بدل کردن چند کلمه و آغاز یک رابطه. یک اختلافِ اتفاقی، رد و بدل کردن چند کلمه و پایان همان رابطه.
"دفترچه یادداشت قرمز – آنتوان لورن"