اشکاشو پاک کرد
عکسشو گذاشت روبروش و زل زد بهش
تلخ خندید و گفت :
_به چشام نگا کن؛ تیله های رنگ شبت الان قرمز شده (:
صدامو ببین دیگه در نمیاد (:
من هنوزم منتظرم برگردی!...
ترسیدم چشم رو هم بزارم صبح بیینم واقعی رفتی!...
معلومه که به دل گرفتم و ناراحت شدم، چون اگه من بودم هیچوقت اینکارو باهات نمیکردم..
#حق_به_توان_بینهایت