سیگار های بهمنش را دوست دارم
بوی بد پیراهنش را دوست دارم
گفتند دیوانه! شنیدی زن گرفته؟
دیوانه ام ، حتی زنش را دوست دارم!
ولی یه شب بهت زنگ میزنم میگم که چقدر خیلی جاها کم گذاشتی ،
میگم که شبایی که فکر کردی حالم خوب بودن من با گریه خوابیدم ،
میگم حسرت یه عالمه دوست داشتن و گفتن فقط یه دلم برات تنگ شده رو گذاشتی رو دلم ،
میگم چقدر همه جا به فکرت بودم و تو به فکر همه بودی جز من ،
میگم که چقدر بی لیاقت بودی و میگم چقدر با همه اینا تا آخر رابطمون جنگیدم برامون برعکس تو.
ورتر: برایم شعری بخوان که حالم را خوب کند.
شارلوت: در آغوشت میگیرم، این شعری است که دوست دارم برایت بخوانم.
"رنجهای ورتر جوان – گوته"