eitaa logo
انگیزشی | حس زیبای زندگی😊
1.6هزار دنبال‌کننده
51هزار عکس
5.7هزار ویدیو
96 فایل
🥰کانــال حـس زیـبــای زنــدگی محل بارگذاری بهترین مطالب مــعنـوی؛ ارزشـــی؛ انـگیزشی... با یــک حس خـــوب و عــالی بــا مـــا هــمــراه باشید🥰 🌟درسته برای پست ها خیلی زحـمت میکشیم ولی کپی حلالتون🦋 ارتباط مستقیم با مدیر کانال @Shahd_Behesht
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
📣تلنگر ديوار و پل از يه مواد اوليه ساخته ميشن. پل افراد به هم وصل ميکنه و ديوار از هم جداشون ميکنه. 👈تو انتخابت دقت کن. @Shamim_best_gift
بزرگی میگفت: جای گیاهِ بامبو راکه عوض کنی دیگررشد نمیکند میدانی چرا؟! چون ریشه اش راهمانجا،جا میگذارد دلِ آدم که کمترازگیاه نیست گاهی ریشه اش جا میماند دردلی با لبخندی و محبتی @Shamim_best_gift
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
«بِسـم ِ ربـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن» حس مادرانہ شهـــــید گمـنام ✍در سال 1371، سربازي كه در معراج شهدا خدمت مي‌كرد و اسمش «رنجبر» بود، با چشم‌هايي گريان آمد و گفت «شب گذشته در يك رؤيا، يكي از شهداي گمنام به من گفت «مي‌خواهند مرا به عنوان شهيد گمنام دفن كنند، اما وسايل و پلاكم همراهم است».به آن سرباز جوان گفتم «در اينجا خيلي‌ها خواب‌هاي مختلف مي‌بينند اما دليل نمي‌شود كه صحت داشته باشد؛ تو خسته‌اي، الان بايد استراحت كني» آن سرباز رفت؛ صبح كه آمد دوباره گفت «آن شهيد ديشب به من گفت در كنار جنازه‌ام يك بادگير آبي رنگ دارم كه دور آن را گِل، پوشانده است داخل جيب آن، پلاك هويت، جانماز، كارت پلاك و چشم مصنوعي‌ام ـ‌ شهيد در عمليات خيبر در جزيره مجنون از ناحيه چشم مجروح شده بود و چشم او را تخليه كرده و به جاي آن چشم مصنوعي گذاشته بودند ـ وجود دارد» به آن جوان گفتم «برو سالن معراج شهدا اما اگر اشتباه كرده باشي بايد بروي و شلمچه را شخم بزني!». ✍سرباز وارد سالن معراج شهدا شد و پيكرها را يكي يكي بررسي كرد تا اينكه پيكر شهيد مورد نظر را با نشانه‌هايي كه داده بود، يافت. پس از اطلاع دادن اين جريان به مسئولان و پيگيري قضيه، توانستم خانواده شهيد را پيدا كنم. با برادر شهيد تماس گرفتم و به او گفتم «برادر شما جانباز ناحيه چشم بوده و در عمليات كربلاي 5 در سال 1365 به شهادت رسيده و مفقود شده است؟» گفت «بله تمام نشانه‌هايي كه مي‌گوييد، درست است» به او گفتم «براي شناسايي به همراه مادر به معراج شهدا بياييد»؛ برادر شهيد گفت «مادرم تازه قلبش را عمل كرده اگر اين موضوع را به او بگويم هيجان‌زده مي‌شود و ممكن است اتفاقي برايش بيفتد».اما فرداي آن روز ديديم يكي از برادرها به همراه مادر شهيد به معراج آمدند؛ بچه‌ها به مادر چيزي نگفته بودند و مادر شهيد با صلابتي كه داشت، رو به من كرد و گفت «شهيد گمنام در اينجا داريد؟» گفتم «بله تعدادي از شهداي تفحص شده در معراج هستند كه گمنام‌اند» مادر شهيد مفقود گفت «مي‌توانم شهدا را ببينم؟» گفتم «بفرماييد» ✍مادر وارد سالن معراج شهدا شد؛ به پيكرهايي كه فقط تكه‌هايي از استخوان از آن باقي مانده بود، نگريست و خود را به پيكر همان شهيدي كه آن سرباز جوان نيز او را شناسايي كرده بود، رساند. مادر شهيد رو به ما كرد و گفت «ديشب فرزندم به خوابم آمد و گفت من در معراج شهدا هستم و مي‌خواهند مرا به عنوان شهيد گمنام دفن كنند» به مادر شهيد گفتم «شما از كجا مطمئن هستيد كه اين فرزند شماست؟» ابروهايش را توي هم كرد و گفت «من مادرم و بوي بچه‌ام را احساس مي‌كنم». ✍براي اينكه از اين موضوع يقين پيدا كنم و احساس مادري را در وي ببينم، به مادر شهيد مفقود گفتم «اگر براي شما مقدور است لحظه‌اي از سالن خارج شويد، اينجا كار داريم». مادر شهيد از سالن بيرون رفت و در گوشه‌اي نشست؛ در اين فاصله پيكر مطهر شهيد را جابجا كردم؛ بعد از مدتي به وي گفتم «الآن مي‌توانيد بياييد داخل». مادر شهيد وارد سالن شد و بدون هيچ ترديدي به سمت پيكر فرزند شهيدش رفت درحالي كه ما جاي او را تغيير داده بوديم؛ و به ما گفت «من يقين دارم كه اين پسرم است؛ او به من گفته بود كه برمي‌گردد».     ✍غوغايي در معراج شهدا به پا شد؛ خواهران و برادران شهيد مفقود، گريه مي‌كردند؛ مادر شهيد رو به فرزندانش كرد و گفت «براي چه گريه مي‌كنيد؟ اين امانتي بود كه خداوند به من داده بود، از من گرفت؛ حالا هم كه استخوان‌هايش را برايم آورده‌اند دوباره امانتي را به خودش تحويل مي‌دهم 🕊🍃🕊🍃🌻🍃🕊🍃🕊 @Shamim_best_gift
شھید شدن اتفاقے نیست اینطور نیست ڪہ بگویے:گلولہ اے خورد و مُرد... شهــــید... رضایت نامہ دارد... و رضایت نامہ اش را اول حسین(ع) و علمدارش امضا میڪنند... بعد مُھر حضرت زهـــــرا(س)میخورد... شهـــید... قبل از همہ چیز دنیایش را بہ قربانگاه برده... او زیر نگاه مستقیم خدا زندگے ڪرده... شھادت اتفاقے نیست... سعادتے ست ڪہ نصیب هرڪسے نمیشود.. باید شهیدانہ زندگے ڪنے تا شهیدانہ بمیرے... شهادت هنر مردان خداست 🌸محمد مهدی برادر شهیدم نگاهت را ازم نگیر @Shamim_best_gift
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
یک جوان 23 ساله در دفترچه خاطرات دوران جنگ اینطور نوشته برای گشت شبانه ما را برده بودند خسته و کوفته آمدم فکرکردم یک چرتی می‌زنم، بعد بیدار می‌شوم و نمازم را می‌خوانم بر اثر خستگی زیاد خوابم برد دیدم ساعت از نیمه‌شب گذشته و نمازم قضا شده است سرم را به دیوار کوبیدم و گریه کردم که چرا نمازم قضا شد خود را ملامت کردم و حالت اندوه تا یک هفته دست از سرم برنداشت شهید حسن باقری @shamim_best_gift
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
ناراحت بود از نگاه غم بارش می شد این رو فهمید درد دلش باز شده بود نیمه های شب ، قدم می زد و زیر لب نجوا می کرد غصه می خورد با این حال، حاضر نبود روی حرف امام حرفی بزنه #امام دوست نداشت به او آسیبی برسه زود خودم رو رساندم خط شاد و سرحال بود بین رزمنده ها که قرار می گرفت انگار تمام دنیا را به او داده اند. بلاخره امام راضی شده بود که به جبهه برگردد. شهید مرتضی اکبری بزرگ مردان کوچک @Shamim_best_gift
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا