هدایت شده از اَخترپنجم؛
اومدم گزینش، بابای دختره اومده بالا میگه دخترم مصاحبش ساعت ۱۱ بوده توی پیامک، از استرسش از ۹ صبح اینجاست، زودتر کارشو راه بندازید بره، بعد اومده از آب سرد کن بغللللل دستتتتتت دخترش آب پر میکنه میده دستش میگه من حتما باید آب بدم دستت؟ همه ی لبات خشک شده و ازین حرفا.(کلا باباش ازینا بود که جاش حرف میزد و کاراشو میکرد)
بعد خود دختره؟ ساکتتت، آروووووم و حتی یه کلمه ام حرف نزد تمام این مدت.
و من به این فکر میکنم که وقتی پدر و مادر زیادی نقش تکیه گاه داشته باشن و بخوان همه کار برای بچشون بکنن در واقع دارن بهش خیانت میکنن و نمیزارن خودش با شرایط جامعه آشنا بشه و نتیجه؟ میشه بچه های بسیارررر وابسته که بدون خانوادشون هیچ کاری نمیتونن بکنن..
هدایت شده از اَخترپنجم؛
بعد از اون طرف توی مصاحبه ی تخصصی خانواده هایی رو دیدم که در جریان ریز به رییییز کارای بچه هاشون بودن، حتی تک تک کارایی که تا اینجا انجام داده بودن برای آمادگی گزینش و این حرفا.
بعد بابای من دیشب میگه میای فردا صبح زود بریم مشهد؟ من اینجوری بودم که بابا من چهارشنبه مصاحبه دارم پنجشنبه کنکور 😭
بچه ها بقیه هم گفتن ولی منم میگم
جدی برای کنکوری های امسال دعا کنید چون ما خیلی گناه داشتیم 😭😂
بیلیو ایت اور نات
من صورت یکی از سوالا رو کامل نداشتم و به مراقبم گفتم ولی مراقب گفت همینه دیگه
و الان متوجه شدم همه داشتنش و فقط من نداشتم 😐
Hester's Garden
بیلیو ایت اور نات من صورت یکی از سوالا رو کامل نداشتم و به مراقبم گفتم ولی مراقب گفت همینه دیگه و ال
مثل این که یه نفر دیگه هم بوده که نداشته