شبیه اون دختره تو love scout شدم که همه چیزو یادش میرفت و اسمارو جا به جا صدا میزد و ماشین های اشتباه سوار میشد
Hester's Garden
اشکال نداره بابا سه سال دیگه حتی باهاش قرار گذاشتین تا توی میدون امام ببینیدش براتون بستنی خرید و حت
برای باز هزارم باید بگم که چقد خوشحالم که همه چیزو مینویسم 😭
متاسفانه هیچ کس قرار نیست احساسمو درک کنه (به جز مامانم)
ولی من این حرفا رو تقریبا چند روز یه بار به مامانم میگم و مامانمم خسته شده
ولی باز هم قرار نیست احساس کنم که باری از دوشم برداشته شده یا یکم سبک شدم و ذهنم خالی شده
همچنان فقط گریم میگیره و حس ناکافی بودن بهم هجوم میاره و در بدترین مودی که از نظر ذهنی یا روحی یا نمیدونم چی میتونم باشم هستم
قبلا فقط با زنگ زدن مشکل داشتم و استرس میگرفتم
الان برای پیام دادن هم همینه وضعیت 😐
چه زشت